شيخ ذبيح الله محلاتى
43
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
خبر از وقوع قول حضرت رسول داده با ضميمهء ميثاق و معنى فطام بعلم يعنى ترا شير دادم تا بىنياز شدى و ترا سبب علم از جهل جدا كردم و اين بيان كنايه است كه فاطمه در بادى فطرت بعلوم ربانيه عالمه بوده است 4 ( ر ) از حضرت صادق مرويست كه فرمود ( أ فتدري اى شىء تفسير فاطمه قال لا قال ( ع ) فطمت عن الشر ) يعنى از شر بديها بريده و جدا شده و اگر لازم نباشد فطمت يعنى فاطمه خود را از همه شرور دور نمود 5 ( ر ) ( قال النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سميت فاطمه فاطمه لفطمها عن الدنيا و لذاتها و شهواتها يعنى به جهت انقطاع و انفطام او از دنيا و لذات و شهوات آن او را فاطمه ناميدند كانه از وقتى كه آن ملك نازل شد و او را فاطمه خواند دنيا را نخواست و اعراض از ما سوى الله كرد ، و من المهد الى اللحد روى دلش بسوى آخرت و پروردگارش بود چون محبت دنيا از دلش بريده شده بود مالك محبت حق شد و ازاينجهت در دنيا با آنهمه قدرت و كمال كرامت در آن زمان قليل با نهايت سختى و عسرت گذرانيد 6 در علل الشرائع از عبد اللّه محض پسر حسن مثنى از حضرت سجاد عليه السّلام حديثى آورده است كه حاصلش اين است عبد اللّه سؤال كرد چرا فاطمه را فاطمهء ناميدند فرمود چون فاطمه متولد شد و خلافت و امامت را در ذريه او خداوند متعال قرار داد فبهذا سميت فاطمة لانها فطمت طمعهم 7 ( ر ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حق فاطمهء ( ع ) فرمود من عرفها حق معرفتها ادرك ليلة القدر و انما سميت فاطمهء لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها و فى خبر آخر انما سميت فاطمه لان اعدائها فطموا عن حبها ( يص ) معرفت فاطمهء زهرا دو قسم است اول معرفت اسم و حسب و نسب و جمله قليله از حالاتش و اين قسم از معرفت از اين حديث معلوم است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست فاطمه را گرفت و فرمود ( من عرفها فقد عرفها و من لم يعرفها فهى فاطمهء بضعة منى و روحى التى بين جنبي الحديث ) آن جناب در اين تعريف خواسته است اتحاد خودش را بفاطمهء زهرا كه دلالت بر كمال فضل و شرف او مىكند بمردم بفهماند يعنى فاطمه را بدينگونه