شيخ ذبيح الله محلاتى
290
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
اين روايت ارادهء عمر سوزانيدن در خانهء فاطمه رو به آن قسم ياد كردن ذكر كرده است بيست ششم ابن عبد البر نمرى القرطبى المتوفي سنة 463 در استيعاب در حرف عين در ترجمه ابى بكر اين قصهء حرق بابرا ذكر كرده بيست هفتم ابراهيم بن عبد اللّه اليمنى در كتاب الاكتفاء همين مصيبت عظمى را ذكر كرده بيست هشتم شاه ولى اللّه سابق الذكر علاوه بر كتاب ازالة الخفا اين ارادهء عمر حرق بابرا در كتاب قرة العين فى فضائل الشيخين وارد كرده و در ازالة الخفا اين روايت را به شرط شيخين نقل كرده و حديثي كه به شرط شيخين يعنى بخارى و مسلم باشد در نزد عامه در غايت صحت و نهايت اعتبار است بيست نهم ابو الفداء اسماعيل بن على بن محمد در جلد اول تاريخ مختصر در حوادث سنة 11 از هجرت قصهء حرق بابرا ذكر كرده و اين تاريخ از كتب معتبرهء اهل سنت است كما فى كشف الظنون و غيره سىام در كفاية الموحدين از كتاب غرر أبو الفضل جعفر بن الفضل المعروف بابن خزابه المتوفي سنة 371 يا نود و يك در مصر اين قصهء جانسوز را ذكر كرده و او از وزراء بني الاخشيد در مصر بود سى يكم شعبى بنا بر نقل ابن ابى الحديد « 1 » در جلد اول و دوم شرح خود بر نهج البلاغة روايت شعبى كه از مشاهير عامه است چنين نقل كرده ( فلما رأت فاطمة ما صنع عمر صرخت و ولولت و اجتمع معها نساء كثير من الهاشميات و غيرهن فخرجت إلى باب حجرتها و نادت يا ابا بكر ما اغرتم على اهل بيت رسول اللّه و اللّه لا اكلم عمر حتى القى اللّه . يعنى بروايت شعبى ابو بكر با عمر گفت خالد بن وليد كجا است عمر گفت حاضر است گفت برويد على و زبير را نزد من آريد هر دو آمدند و عمر داخل خانه شد و بعنف و جبر شمشير زبير را شكست و على و زبير را از روى كره و اجبار با
--> ( 1 ) ج 2 ص 19 و در ص 134 جلد اول طبع مصر