شيخ ذبيح الله محلاتى

267

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

مرثيه يكى نشسته ز اصحاب كرم شيون و شين * سرشك بار باحوال والد حسنين يكى نشسته بكنجى از اين الم دلگير * يكى ز سرزنش خلق سر فكنده به زير كه ناگه از در مسجد به صد فغان و خروش * رسيد فاطمه پيراهن نبي بر دوش كسى كه سايهء او مه نديده بر لب بام * قدم نهاد به مسجد ميان كثرت عام كه ناگهان پر جبرئيل پرده‌پوش آمد * ميان فرقهء اصحاب در خروش آمد نامهء عمر به معاويه در كيفيت سوزانيدن در خانه فاطمه ( ع ) علامهء مجلسى - در جلد هشتم بحار ص 230 - از طبع كمپانى اين نامه را نقل كرده در سه صفحه از بحار و حقير تمام آن نامه را در جلد ثانى ( الكلمة التامة ) نقل كرده‌ام و در اينجا فقط محل شاهد را مىنويسم عمر از آن جمله نوشت اى پسر ابو سفيان هرآينه دانسته باشى كه من و خالد بن وليد و قنفذ و جماعتى از خواص اصحاب خود در خانهء فاطمه آمديم و باب خانه را بشدت كوبيديم و در ميان خانه على و فاطمه و حسن و حسين و زينب و ام كلثوم و فضه بودند پس فضه عقب درآمد گفت چه مىخواهى گفتم على را بگو دست از اباطيل خود بردارد و بيرون شود با خليفهء رسول خدا بيعت نمايد فضه گفت على مشغول كارى است بيرون نشود گفتم برو على را بگو بيايد و الا داخل خانه شويم و او را بيرون آوريم فاطمه چون اين بشنيد خود به عقب درآمد و گفت ( ايها الضالون المكذبون ما ذا تقولون و اى شىء تريدون ) من گفتم اى فاطمه پسرعم ترا چه افتاده كه ترا در معرض جواب مىآورد و خود در پرده حجاب جلوس دارد فاطمه گفت ( طغيانك يا شقى اخرجني و الزمك الحجة و كل ضال غوي فقلت دعي عنك الاباطيل و اساطير النساء و قولى لعلي يخرج فقالت لا حبا و لا كرامة أ بحزب الشيطان تخوفنى يا عمر و كان حزب الشيطان ضعيفا ) او را گفتم اگر على بيرون نشود آتش در اين سراى بزنم و همه را بسوزانم اين بگفتم و هيزم آوردم و آتش در سراى افروختم و در خانهء فاطمه