شيخ ذبيح الله محلاتى

265

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

مستجار هر دو گيتى قبلهء حاجات برد * دست حاجت پيش انصار و مهاجر يك‌به‌يك بىوفا قومي دل آنان ز آهن سخت‌تر * وعدهاى سست آنها چون هوائي در شبك پاس حق هرگز مجو از مردم حق‌ناشناس * هركه حق را ننگرد كورش كند حق نمك مفتقر گر جان سپارى در ره بانو رواست * راه حق است ان تكن للّه كان اللّه لك همچه قمري با غمش عمري بسر بايد كنى * چاره دل را هم از اين رهگذر بايد كني رفتن فاطمه زهرا ( ع ) از خانه به مسجد رسول خدا ( ص ) در طلب على مرتضى ( ع ) ( نا ) چون امير المؤمنين را از خانه بأن گرفتارى و خوارى به مسجد بردند فاطمه با آن تن خسته و پهلوى شكسته از قفاى او بيرون شد و زنان بنى هاشم همگان از قفاى او روان شدند چون بنزديك قبر رسول خدا آمد ( فقالت : خلوا عن ابن عمى فو الذى بعث محمد ابا لحق لئن لم تخلوا عنه لأنشرن شعرى و لأضعن قميص ابى على رأسى و لاصرخن إلى اللّه تبارك و تعالى فما ناقة صالح باكرم على اللّه منى و لا الفصيل باكرم على اللّه من ولدى ) فرمود دست بازداريد پسرعم مرا و اگرنه سوگند بدان خداى كه محمد را براستى بخلق فرستاد گيسوان خود را پريشان كنم و پيراهن پيغمبر را بر سر افكنم و در حضرت يزدان بنالم همانا ناقهء صالح در نزد خداى عز و جل عزيزتر از من نيست و بچه ناقهء گرامىتر از حسن و حسين نباشد و بروايتى فرمود ( يا أبا بكر أ تريد أن ترملنى من زوجى و اللّه لئن لم تكف عنه لأنشرن شعري و لأشقن جيبى و لآتين قبر ابي و لا صيحن الى ربى فاخذت بيد الحسن و الحسين عليه السّلام و خرجت تريد قبر النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقال عليه السّلام لسلمان ادرك ابنة محمد فانى ارى جنبتى المدينة قد تكفان ) فرمود اى سلمان دختر پيغمبر را درياب كه مدينه را نگرانم از دو سوى زير زبر مىشود سوگند با خداى اگر چنان كند كه گويد نه مدينه بماند نه سكنهء مدينة سلمان پيش شد و گفت اى دختر پيغمبر خداوند پدرت را رحمت عالميان آفريد از اين عزيمت بازآى فرمود اى سلمان نمىبينى كه آهنك قتل على دارند و من بر قتل على صبر نتوانم كرد بگذار تا از خداى خويش داد خود