شيخ ذبيح الله محلاتى

256

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

على واجد جميع مقامات سيادت و علم و شرافت و قرابت با حضرت ختمىمرتبت داشت و آنها صفر بودند و همچنان امير المؤمنين واجب بود كه مقام و منزلت خود را بر مردمان مكشوف سازد تا امام خود را بشناسند و بولايت او ايمان آورند لاجرم گاهى بكلماتى كه مشعر بر علو مقامات اوست سخن مىكرد چنان كه مىفرمود نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائعنا يعنى مردم بطفيل وجود ما خلق شدند و اين كلمات بر حقد و حسد اجلاف عرب مىافزود سيما مردم قريش ازاين‌روى هم‌دست و هم‌داستان شدند و با ابو بكر بيعت كردند و حق على را به زير پاى نهادند چون آن حضرت را ناصر و معين نبود دل بر صبر نهاد و محزون و مظلوم بنشست يك روز چنان افتاد كه فاطمهء زهرا از تقاعد امير المؤمنين در طلب حق خويش اظهار ضجرتى مىفرمودند ناگاه بانك اذان بالا گرفت و مؤذن گفت ( اشهد ان محمدا رسول اللّه فقال لها ايسرك زوال هذا النداء من الارض قالت لا قال فانه ما اقول لك ) يعني اگر من دست بشمشير كنم يكباره مردم از دين بدر روند و بعالم جاهليت عود نمايند بالجمله بروايت سلمان فارسى رضى اللّه عنه چون امير المؤمنين عليه السّلام ( نا ) به تجهيز رسول خدا پرداخت ابو بكر بر اريكهء خلافت جاى كرد و مردم با او بيعت كردند سلمان بنزديك على آمد امير المؤمنين فرمود اول كس كه بود كه با ابو بكر دست بيعت داد سلمان جماعتى از زعماى قوم را بشمار گرفت مانند عمر بن الخطاب و مغيرة بن شعبة و بشير بن سعد و معاذ ابن جبل و سالم مولي حذيفة و ابو عبيدة امير المؤمنين فرمود اين‌ها را نمىگويم اول كسي را كه در فراز منبر با او بيعت كرد كدام كس بود گفت ندانم و لكن ( رأيت شيخا كبيرا يتوكأ على عصاه بين عينيه سجادة شديدة التشمير اول من صعد و خر و هو يبكي و يقول الحمد للّه الذى لم يمتنى حتى رايتك في هذا المكان ابسط يدك فبسط يده فبايعه ثم قال يوم كيوم آدم ( سلمان عرض كرد پير فرتوت را نگران شدم كه بر عصاى خويش متكى بود و در ميان پيشانى او سجاده نگريستم اول كس بود كه برجست و بر فراز منبر شد و به روى درافتاد و سخت بگريست و گفت سپاس خداى را كه مرا زنده گذاشت