شيخ ذبيح الله محلاتى

182

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كرده بود او را از گردن باز كرد و باعرابى داد و فرمود آن را به فروش اميدست كه خداى متعال بهتر از آن را به تو عنايت فرمايد اعرابى أن گردن‌بند بگرفت و به مسجد آمد رسول خدا را در ميان اصحاب نشسته ديد عرض كرد يا رسول اللّه فاطمه اين قلاده را به من احسان فرموده و به من گفت آن را بفروشم اميد كه مرا به آن فرجى حاصل شود پيغمبر بگريست و فرمود چگونه خداى براى تو فرج حاصل نكند و حال آنكه دختر محمد سيدهء زنان أولين و آخرين اين گردن‌بند را به تو داده است عمار ياسر برخواست عرض كرد يا رسول اللّه اجازه مىدهى كه من اين مرسله را خريدار باشم حضرت فرمود هركس خريدار اين مرسله باشد خداى تعالى او را عذاب ننمايد سپس عمار با اعرابى گفت اين مرسله را به چند مىفروشى عرض كرد بسير شدن از نان و گوشت و يك برد يمانى خود را به آن بپوشم و يك دينار كه خرجى راه خود بنمايم عمار گفت من ترا دويست درهم هجريه و بيست دينار زر سرخ مىدهم و به بردى ترا مىپوشانم و بشتر خويش ترا باهل خود مىرسانم و از نان گندم و گوشت ترا سير مىكنم اعرابى گفت چه بسيار است سخاوت تو و عمار را از غنايم خيبر كه رسول خدا به او بهره داده بود هنوز چيزى بجاى داشت اعرابى را به خانه برد و بهرچه فرموده بود وفا كرد اعرابى ديگرباره به حضرت رسول آمد فقال له رسول اللّه اشبعت و اكتسيت اى اعرابى سير شدى و پوشيده كشتى عرض كرد بلى يا رسول اللّه غني هم شدم فرمود اكنون فاطمه را بدعاى خير جزا بده كه با تو چنين كرد اعرابى سر بجانب آسمان كرده عرض كرد اى خدائى كه جز ترا عبادت نمىكنيم و تو پروردگارى باشى قديم كه حدوث در تو راه ندارد و رازق ما در هرجهت مىباشى بفاطمه عنايت بفرما چيزى را كه هيچ چشمى آن را نديده باشد و هيچ گوشى آن را نشنيده باشد رسول خدا گفت آمين سپس فرمود خداى تعالى بفاطمه عطا كرده است در دنيا آنچه را كه اعرابى گفت اينك منم پدر فاطمه و در عالم همانند من نباشد و على شوهر فاطمه است و اگر على نبود براى فاطمه كفوى وجود نداشته و ندارد و حسن و حسين دو سيد اسباط و دو سيد جوانان بهشت هستند سپس فرمود مىخواهيد اضافه كنم براى شما از شئونات خاصه دخترم فاطمه زهراء عرض كردند بلى يا رسول