شيخ ذبيح الله محلاتى

181

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

عماد الدّين طبري در كتاب بشارة المصطفي بسند معتبر از جابر بن عبد اللّه الانصارى روايت كند كه رسول خدا نماز عصر را با ما بجا آورد و بعد از فراغ از نماز بر جهت قبله قرار گرفت و صحابه پروانه‌وار اطراف أن مشعل هدايت را گرفته بودند كه در اين حال پيرمردى از عرب كه از شدت فقر و فاقه از منزل خود به‌سختى طى منازل كرده بود تا خود را بمدينه رسانيده بود با جامهاى كهنه و مندرس چون به خدمت رسول خدا رسيد نگران او شدند ديدند كه از شدت پيرى و كبر سن و ضعف و ناتوانى و گرسنگى خود را نمىتواند نگاه دارد رسول خدا از حال او پرسش كرد عرض كرد يا رسول اللّه من پيرمرد پريشان‌حالى هستم گرسنه مرا طعام ده برهنه هستم مرا بپوشان فقير و بيچاره هستم گرهى از كار من بگشا حضرت فرمود من فعلا چيزى در دست ندارم كه چارهء كار تو بكند ولى دلالت‌كننده بر خير همانند فاعل خير است برو به منزل كسى كه خدا و رسول او را دوست مىدارد و او خدا و رسول را دوست مىدارد سپس بلال را فرمان داد تا أن شيخ را بسراى فاطمه دلالت كرد چون بباب سراى رسيد با على صوت ندا درداد كه ( السلام عليكم يا اهل بيت النبوة و مختلف الملائكة و مهبط جبرئيل الروح الامين بالتنزيل من رب العالمين ) فاطمه در پاسخ فرمودند و عليك السلام فمن انت يا هذا چه كسى باشى عرض كرد مردى از عرب به خدمت پدرت سيد بشر آمدم و از گرسنگى و برهنگى و بيچارگى خود شكايت كردم مرا بدين حضرت دلالت فرموده اكنون بر من رحم كن خدايت رحمت كناد اين وقت على مرتضى و فاطمهء زهراء و حسن و حسين سه روز بود كه طعامى بدست نياورده بودند و رسول خدا آگهى داشت از حال ايشان بالجمله فاطمه را چون چيزى بدست نبود پوست گوسفندى را كه دباغت كرده بود و حسن و حسين بر او مىخفته‌اند برگرفت و اعرابى را داد و فرمود أميد است كه خدا براى تو فرجي كرامت فرمايد فعلا غير اين پوست چيزى در دست ندارم اعرابي گفت اى دختر محمد من از گرسنگى شكايت به حضرت تو آوردم پوست گوسفند را چه كنم و چگونه نيران جوع را به او فرونشانم فاطمه چون اين سخن بشنيد مرسله‌اى در گردن داشت كه دختر حمزة بن عبد المطلب بسوى او هديه