شيخ ذبيح الله محلاتى
143
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
نيم درهم است حضرت فرمود اين زن به جهت ذخيره اين انار را نگاه داشته شايد نفعى در نظر داشته سه درهم و نيم زايد از آن او باشد سپس آن جناب روانه بسوى خانه شد در اثناى راه صداى ضعيفى و نالهء غريبى بگوشش رسيد باثر ناله رفت تا وارد خرابه گرديد ديد شخصى نابينا و مريض سر به بستر خاك نهاده مىنالد آن امام رحيم و رؤف نشست و سر او را در كنار گرفت و با كمال مهربانى فرمود اى مرد چه كسى و از كدام قبيلهاى و چند روز است بيمارى عرض كرد ايجوان صالح من مردي از اهل مداين مىباشم قروض بسيار پيدا كردم ناچار بكشتى نشستم و بجانب مدينه رهسپار شدم با خود گفتم بروم خدمت مولايم امير المؤمنين شايد آن حضرت چارهء كار من بنمايد و قرض مرا ادا فرمايد حضرت فرمود اكنون چه ميل دارى عرض كرد اگر يكدانه انار براى من پيدا مىشد ميل داشتم حضرت فرمود من يكدانه تهيه كردم براى بيمار عزيز خود ولى ترا محروم نمىكنم نصف آن را به تو مىدهم پس انار را كمكم در دهان آن مريض ريخته تا تمام شد بيمار گفت اگر مرحمت بفرمائى و نصف ديگر را هم كرم بنمائى بسا باشد حال من خوب بشود آن حضرت خجالت كشيد و با نفس خود خطاب كرد كه يا على مريض در اين خرابه غريب و بينوا و منقطع از همه جا برعايت اولى است شايد خداوند متعال براى فاطمه وسيلهء ديگرى فراهم بنمايد سپس آن نيم ديگر را به او داد تا تمام شد با دست خالى از خرابه بيرون آمد آهسته بسوى خانه روان شد و سر بجيب تفكر فروبرده تا بدر خانه رسيد حيا كرد وارد خانه بشود با خود گفت از شكاف در نگاه كنم ببينم فاطمه در خواب است يا بيدار چون نظر كرد ديد فاطمه تكيه كرده است و طبقى از انار در پيش او است تناول مىنمايد آن حضرت بغايت مسرور شد سپس داخل خانه گرديد چون ملاحظه فرمود ديد آن طبق از انار اين عالم نيست چون احوال فاطمه را پرسيد عرض كرد يا ابن عم چون تشريف بردى زمانى نگذشت كه من عرق صحت كردم ناگاه صداي دق الباب بگوشم رسيد فضه رفت شخصى را ديد بر در خانه طبقى انار بدست دارد و مىگويد امير المؤمنين اين را براى فاطمه فرستاده است .