شيخ ذبيح الله محلاتى
127
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
طريق مسجد سپردم و با رسول خدا نماز گذاشتم آنگاه صورت حال را بعلى عليه السّلام رسانيدم آن حضرت بگريست و بيرون شد و چون باز آمد خندان بود رسول خداى پرسش فرمود ( قال : دخلت على فاطمه و هى مستلقية لقفاها و الحسين نائم على صدرها و قدامها رحى تدور من غير يد فتبسم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و قال يا على أ ما علمت ان للّه ملائكة سياره فى الارض يخدمون محمدا و آل محمد الى ان تقوم الساعة ) ( 15 ) ايضا در خرايج از ابو ذر مرويست مىفرمايد مرا در طلب على فرستاد من به خانه آن حضرت درآمدم و ندا دردادم هيچكس پاسخ نگفت و در آنجا آسيائى ديدم كه طحن مىكرد و كسى در كنار آن نبود ديگرباره بانك زدم اين وقت على عليه السّلام از خانه بيرون شد با همديگر به حضرت مصطفى آمديم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گوش فراداشت و على چيزى گفت كه من فهم نتوانستم كرد بعرض رسانيدم كه يا رسول اللّه مرا شگفت همىآيد از آسيائى كه در خانه على دور مىزد و طحن مىكرد و كس با او نبود قال : إن ابنتى فاطمة ( ع ) ملاء اللّه قلبها و جوارحها ايمانا و يقينا و ان اللّه علم ضعفها فاعانها على دهرها و كفاها أ ما علمت ان للّه ملائكة موكلين لمعونة آل محمد . ( 16 ) تابش نور از چادر فاطمه ( ع ) و نيز در خرايج و مناقب مروى است كه امير المؤمنين عليه السّلام از مرد يهودى مبلغى جو به قرض خواست يهودى عرض كرد مرا رهينهاى بايد داد آن حضرت ملااى از فاطمه كه عبارت از نسجى است كه يكپارچه باشد كه همان چادر مىشود به رهن گذاشت و جو را مأخوذ داشت و از آنسوى يهودى چادر را به خانه برد و در بيتى جاى داد نيمهء شب زن يهودى از براى حاجتى بدان بيت رفت و نورى ساطع ديد كه شعشعهء آن نور چشم را خيره مىكرد بازشتافت و شوهر را آگهى داد مرد يهودى بيامد و اين بديد عشيرت خويش را دعوت كرد هشتاد تن يهود گردآمدند چون بدان نور نظاره كردند و بدانستند از ملائهء حضرت فاطمه است همگان اسلام آوردند و در بعضى روايات نام يهودى زيد بود