شيخ ذبيح الله محلاتى
119
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
( 9 ) داستان عروسي رفتن آن مخدره ( يص ) روايت است كه روزى سيد انبياء در مسجد نشسته بودند كه جماعتى از بزرگان و صناديد عرب و قريش خدمت آن بزرگوار شرفياب شدند و عرض كردند كه اى افتخار عرب ما را عروسى هست و دختر فلان را به پسر فلان مىدهيم و آنها از اشرافند و نسبت بشما دارند استدعا از خلق عظيم آن است كه فاطمه عليها سلام را در اين عروسى رخصت فرمائى كه مجلس ما را مزين فرمايد بقدوم خود حضرت رسول فرمودند از فاطمه طاهره معلوم مىنمايم اگر اراده كند خواهد آمد اين بفرمود و تشريف به خانه بردند و فرمودند اى فاطمه و اى نور ديده من اكابر عرب جمع شدند و عروسى دارند و بنزد من آمدند كه تو را بعروسى خود برند خواهى رفت يا نه فاطمه زمانى سر پيش افكند بعد از آن سر برآورد و عرض كرد اى پدر بزرگوار ايشان كه مرا بعروسى خواستهاند مقصود آنها استهزاء و سخريه است نسبت به من زيراكه زنان قريش همه با لباسهاى فاخر و جواهر زينت كردهاند و با كمال حشمت و تنعم نشستهاند و مرا لباسى غير از چادرى و كهنه پيرهنى و موزهاى كه چند جاى او را وصله زدهام چيز ديگر نيست و با اين حال رفتن بانجا غير شماتت حاصلى ندارد چون رسول اكرم از فاطمه اين كلمات شنيد بسيار غمناك گرديد در آن حال جبرئيل نازل شد و عرض كرد يا رسول اللّه حقتعالى سلامت مىفرستد و مىفرمايد فاطمه را با لباسى كه دارد بعروسى بفرست كه ما را در اين حكمتى است حضرت رسول پيغام حقتعالى بفاطمه رسانيد پس آن مخدره شكر حقتعالى را بجا آورد و عرض كرد صدقنا و آمنا هرچه امر و حكم الهي است عين لطف و مرحمت است پس حضرت صديقه برخواست و با جامهاى كهنه خود بعروسى تشريف برد اما از جهت شماتت زنان قريش دلتنگ بود فرشتگان هفت آسمان و زمين سر نياز بدرگاه بىنياز نهادند عرض كردند بار خدايا اين دختر پيغمبر آخر الزمان است كه او را از جمله پيغمبران برگزيدى آيا او را دلشكسته مىنمائى خطاب از جانب رب الارباب بجبرئيل شد كه دختر برگزيده ما را درياب و آنچه بايد