شيخ ذبيح الله محلاتى
104
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بود الا ما خرج بالدليل چون باتحاد صاحب منزله نبوت و داراى مرتبه امامت قائل شديم و بمساوات ايشان معتقد شديم مىگوئيم جناب فاطمه زهراء سلام اللّه عليها هم بهمهء كمالات و ملكات حسنه نبويه و مرتضويه آراسته بود و از جهت نبوت و ولايت پيوسته افاضات معنويه به او مير سيد چنان كه حضرت امير تساوى با پيغمبر داشت مگر از جهت نبوت فاطمه زهرا هم برابر و كفو جناب امير مؤمنان بود مگر از جهت امامت و زوجيت مطاعة كه آن بمنطوقه ( الرجال قوامون على النساء ) و بمفاد و ( للرجال عليهن درجة ) رتبهء فاضله و درجهء راجحه است و آن هم در جنب اطاعت صاحب مقام امامت و ولايت مرجوح در طى آن منطوى با آنكه پيغمبر در حق فاطمه طاهره فرمود آنچه را در حق حضرت امير فرمود از آن جمله فرمود فاطمة روحى و نفسى و قلبى و بضعتى و ثمرة فؤادي و نور بصرى و فلذة كبدى و شجنتي و أنها منى و أنا منها . و نظائر آن در كتب لا تحصى و لا تحصر است پس همان اتحاد معنوى نبوي و علوى در وجود ذى جود حضرت با عصمت فاطمى جاريست و لا شك أن فاطمة خلقت لاجل على و أن عليا خلق لاجلها و انهما كفوان متحدان لا يفترقان فى عالم الابدية بلا شائبة و ريبة پس مقام فاطمه تالي مرتبتين و نقطه بين الخطين و واقفه بين الحدين است و با معيت تامه از مبدأ اوليه كه عالم انوار است بوده با تشريك بدون تفكيك در عالم ملكوت و ملك تنزلات من حيث الذات نمود و در بعضى از مجالى و محال بالانفراد تجليات خاصه فرمود با اين وصف ملا على قوشچى عليه ما عليه در مذمت شيعه گويد ( اين فرقه عليلهء قليله ذليله قائل بعصمت زنى شدهاند با اينكه جمهور از اهل سنت و جماعت اعتقاد بعصمت كافه انبياء ندارند ) فرغما لمعاطس قوم يحسبون انهم يحسنون صنعا الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون و هنالك يخسر المبطلون . پوشيدن فاطمه ( ع ) حلة بهشتى را در شب زفاف صاحب تبر المذاب و ابن جوزى روايت كردهاند كه چون زمان رحلت و احتضار بانوى عفت و عصمت شد حضرت امير نزد فاطمهء طاهره حقهاى يافت شرح آن را پرسيد آن مخدره عرض كرد در اين حرير سبزى است و در آن ورقهء سفيدى است كه