الشيخ محمد حسين الأعلمي

79

تراجم أعلام النساء

--> - وحيات بدن . وحقيقت انسانيّت كه روح اين تن است چنانچه شغل چشم كه ديدن است بگوش نتوان داد وشغل گوش هم كه شنيدن است از چشم برنيايد ومنصب هر دو آنها از پا نشايد ، وهرگاه هريك را از شغل خود انداخته ووظيفهء هركدام را شناخته وبه ديگرى پرداخته أساس انتظامات اين مملكت را از هم گسيخته تمدّن روح انسانيت را از هم مىپاشيم علماى حقّه كه ديدبانانند در مملكت وبه منزلهء چشمند كه هر عضوي از أعضاء مملكت هرگاه خارى به أو رسد ويا عيب وعارى به أو برخورد فورى بقلب اطلاع دهند كه سلطان مملكت است وقلب اشاره بدست كند كه وظيفة دست نگهدارى وحفظ رعيّت وجلب منافع وعايدات از خارج براي اين مملكت ودفع حيوانات مؤذيه از خود مملكت ودرندگان خارجه كه از خارج حمله‌آور به مملكتند كه وظيفه‌دار همه اين أمور در مملكت بدن دست است ، ونتيجهء مطلب آنكه هر فردي از افراد مملكت بايد اشتغال بشغل خود داشته تا نظم مملكت باقي وگرنه صورت وسيرت آن مملكت منهدم واساسش بزودى منعدم خواهد شد ، پس هرگاه تفويض نمايند منصب چشم را در مملكت بدن به عورت ويا منصب قلب را بصورت مسلم است نظام مملكت بدن بهم ميخورد چنانچه هرگاه تفويض شود منصب ووظيفة علميّه بشخص مغنّىزادهء ويا وظيفهء سلطان به يك نفر رعيّت بىعنوان بگمان آنكه أو سلطان است بديهي است نظم مملكت چيزى نمىگذرد كه برهم خواهد خورد واين معايب هم بواسطهء گم شدن حسب ونسب كه در نتيجهء زنا واقع شود وزنا هم نتيجهء كشف حجاب ، پس كشف حجاب بالأخرة باعث برهم خوردن أساس مملكت وانتظامات معيشت جامعه وخراب كننده روح تمدّن خواهد بود . ونقل كرده‌اند در قديم زمان فرزند سلطاني مريض شد وهرچند اطبّاء حاذق اهتمام در معالجه أو نمود اثرى در بهبودى ظاهر نشدي وروزبروز به كسالت ورنجورى أو مىافزود آخر الأمر خبر بافلاطون دادند شاگرد خود را براي معالجه فرستاد وشاگرد از فرزند سلطان سؤال نمود بچه ما يلي ودر ميان أغذيهء مأكوله چه غذائي طالبي جوابش گفت جنس لبنيّات را از كشك وشير وماست وپنير ميل كثيري -