محمد كاظم بن محمد تبريزي
32
منظر الاولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسي )
و سندى و روحى و جسدى ، اعنى حاجى محمد على خراسانى ملقب به مشتاقعلى شاه - اعلى الله مقامه - كه استاد حقيقى و مرشد طريقت بنده است تجلى نموده اشاره به حقير فرمود كه بيا ! حقير اجابت نموده از پلهها بالا رفته تا داخل مسجد شديم . ديدم كه روضه از سرتاپا مفروش و در طرف مضجع حضرت مجذوبعلىشاه پنج نفر بزرگوار نشستهاند . سلام كرده ايستادم . يكى از آن بزرگواران كه صدرنشين پنج نفر بود التفات فرموده اذن جلوس دادند . بعد از دمى جناب مشتاقعلى شاه را خطاب فرموده پرسيد كه حاجى محمد على ! رديف شما كيست و آوردنش بهر چيست ؟ عرض كرد كه اين آزاد كردهء خانوادهء طريقت ، اسرار على است و آمدنش از شما مرحمت و استدعاى همت دارد كه به امرى مأذون و به شغلى مأمور فرمائى . آن بزرگوار ساعتى به مراقبه فرورفت بعد سر برآورده به تيامن خود متمايل شده دو مجلد آورده به حقير عطا فرمودند كه ترتيبش كن ! حقير نگاه كرده ديدم يكى تذكرة الاولياء شيخ فريد الدّين عطار نيشابورى است و يكى هنوز باسواد معرفت مسوده نشده . جسارت كرده عرض نمودم كه اين يكى هنوز رنگ بردار خطوط آشنائى نگشته ، در اين امر مأموريت و مأذونيتم چه خواهد بود ؟ تبسم نموده فرمودند مأذونيت و مأموريت شما اين خطوط خفى را مبدل به جلى نمودن و اين منظر الاولياء را در محضر عقلا جلوهگر كردن است نه كاهل بودن و گوشهاى نشستن . داعى بعد از اين فرمايشات از خادم مسجد سؤال نمودم كه آيا اين شخص عالىمقام كه خواهد بود و اين بزرگواران ذوى العز و الاحترام از كدام فرقه و از كدام سلسلهء عليه هستند ؟ گفت كه آن يكى انوار هدايت حضرت مجذوبعلىشاه حاجى محمد جعفر همدانى است و ديگران همجواران اويند كه در اين بقعه ساكن هستند . داعى را از اين آسايش و مژدگانى چنان انبساط [ 4 ] رو داد كه از نشاط حقيقى مفارقت جسته بيدار شدم . فرداى آن روز به خدمت جناب طاوس عارفين و غوث متأخرين آقاى حاجى ميرزا هداية الله مجتهد مراغهاى كه برادر دو يمين حضرت خليفة الخلفاء و جليلهء عليهء نعمة اللهى جناب حاجى ميرزا كبير آقاى مراغهاى است كه براى رفع غايلهاى چند