محمد كاظم بن محمد تبريزي
30
منظر الاولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسي )
أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ « 1 » شدند . بعد از تحصيل مراتب انبئهم باسمائهم مقام بلند و پايهء ارجمند را محرميت رسانيده لياقت و استعداد وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ « 2 » را دارا و سربلند شدند . فحمدا له ثم حمدا له * على ما هدانا لشكر النعم و درود نامعدود و تحيّات غير محدود به روح پرفتوح پيغمبر محمود و بر آله و اولاده سيما بر جان مكرم و مظهر قائل قول سلونى و صاحب منزلت هارونى ، قطب اوليا و غوث اوصيا و وصى سيد انبيا و نفس خاتم اصفيا ابو الحسن و الحسين على المرتضى عليه التحية و الثناء . بعد چنين گويد فقير كممايه و حقير بىسرمايه كاظم بن حاجى ميرزا محمد تبريزى ملقب به اسرار على كه از ده سال پيشتر در اين انديشه بودم كه يك جلد تاريخ تبريز كه مهمترين تواريخ بوده باشد من كل حديث و جهت ترتيب داده بلكه براى همخانگانم خدمت سودمند كرده باشم ولى به جهت پارهاى حالات پريشان كه رو داد و ارادهء پيمودن راه بعضى [ 2 ] از مسافرت پيش افتاد از اين آرزويم باز گذاشت تا اينكه دوباره از فرط توجهات بندهپرورانهء اولياى ولايت و رهبران وادى محبت به مركز اصلى رجوع نموده خود را كمى از رنج راه آسوده و خانهء افكار را قدرى از غلبهء اغيار خالى ديده در گوشهاى نشسته به نقشهء نگار ديرينه پرداختم . همانا كه در تختهء دبستان نگارستان خيال ، جمال عروس فرنگى مأنوس ضميرم را به مداد گوهربار آمال ، طراحى مىكردم ، ناگاه استاد ارشادم صفى اولياء الله ، حاجى ميرزا صفا كه سابقا سبقت خدمت در حضورش داشتم از روم بازگشته روانهء طهران بود ، براى ديدنش رفتم ، به افكارم آگاه و به خيالم روى موافقت نموده گفتهء مرد سخنپرور سعدى والاگهر را بخواند :
--> ( 1 ) . بقره / 33 . ( 2 ) . بقره / 34 ، اسراء / 61 ، كهف / 50 ، طه / 116 .