محمد على آزاد كشميرى

434

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

كه مىگويد : الغنم و المعز من جنس واحد اجماعا و كذا البقر و الجاموس ؟ ! پس محقق در شرايع كه كتاب فتوا است دعوى اجماع نموده است . ملا صفر على ساكت شد . غرض ، آخوند در رد مسايل چنان مهارت داشت كه گويا اوحد اهل زمان بود . از تصانيف اوست : 1 - كتاب عيون الاصول در دو مجلد . در آن كتاب اكثر بر قوانين ايراداتى دارد . 2 - كتاب منهج الاجتهاد در فقه استدلالى در بيست و چهار مجلد در شرح شرايع الاسلام از طهارت تا ديات تقريبا به‌قدر جوهر الكلام است . نقل است زمانى كه شيخ محمد حسن ، جواهر الكلام را مىنوشت چون به كتاب جهاد رسيد اسباب چندان نداشت ، چون فقها كتاب جهاد كمتر نوشته‌اند ، آقا محمد مرحوم ، نجل مولانا محمد تقى برغانى مشغول به تحصيل بود . پس شيخ محمد حسن مجلد جهاد منهج الاجتهاد را به رسم عاريت گرفت و از اسباب كار او بود تا فارغ از تأليف كتاب جهاد شد . 3 - ديگر از تصانيف مولاناى موصوف ، رساله در قضاء صلاة فانيه ، 4 - و رساله در نماز جمعه ، 5 - و رساله در طهارت و نماز و صوم ، 6 - و كتاب مجالس المتقين است كه آن را به نام سلطان عصر خود محمد شاه در سنهء يك‌هزار و دو صد و پنجاه و هشت ( 1258 ) هجرى به تأليف آن مشغول گرديد . و آن كتاب مشتمل است بر مواعظ و حكم و حل احاديث و تفسير آيات و تطبيق آن به مصائب حضرت سيد الشهداء ( ع ) بلكه عمدهء مقصودش در آن كتاب ذكر مصائب آن حضرت است ، و در مجلس سابع و عشرين از كتاب مذكور به جواز غنا در مراثى فتوا داده ، اگرچه سابق بر آن به حرمت قايل بود . و از جمله اسباب تبديل و انقلاب رأى خود را در آن باب ، اين خواب تحرير فرموده ، و هذا لفظه الشريف : « و اين خادم الشريعة در اوايل اجتهاد خود به شدت نهى مىنمودم از مجالس روضه‌خوانهاى صاحبان صوت را تا آنكه فى سنة 1227 شب بيست و يكم ماه رمضان كه همان يوم نيز منع نموده بودم در مسجد از خواندن تعزيه ، كه در عالم رؤيا ديدم كه اندرون مسجد شاه اصفهان تا وسط ميدان ازدحام عظيم است از خلق و صداى شيون بلند است . سؤال نمودم چه واقع شده ؟ جواب گفتند : جناب امير المؤمنين - عليه السلام - در مسجد ، تعزيهء فرزند خود مىخواند . به حدى جمعيت بود كه پا به كتفهاى ايشان گذاشتم تا خود را به منبر آن جناب رسانيدم . ديدم آن جناب را كه عمامهء سبز در سر و قامت مايل به كوتهى و كمى كج چون مرد نوجوان مرده ، شيون‌كنان و واحسيناگويان تعزيه مىخواند . از گريه بىطاقت شدم . استماع نمودم و ديدم كه بعضى فقرات را به قسمى ادا مىفرمايند كه در اعتقاد من غنا بود . عرض كردم : يا مولاى من اين قسم را غنا مىدانم . آن جناب توجه و التفات به اين عبد نموده فرمودند : آخوند ! شما