محمد على آزاد كشميرى
431
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
سيد مهدى مغفور مدفون گرديد . بعضى از افاضل بنى اخوان آن مرحوم در تاريخ وفاتش اين قطعه گفته : سيد حسن آن [ سرور ؟ ] عبّاد ز من * در خلد برين رفت به گلگشت چمن معنى حديث از سر الهام بخوان * سردار جوانان جنان است حسن ( - 1260 ) و آن مرحوم دو فرزند ارجمند : يكى سيد حسن مثنى و ديگر فرزند حسن معروف به « سيد مهنا » يادگار گذاشت ، و هم يك صبيه كه در حبالهء نكاح سيد مرتضى پسر جناب سلطان العلماء بود . 66 ) السيد مهدى بن السيد دلدار على النصيرآبادى [ 1208 - 1231 ه ق ] : فاضل ذكى و عالم المعى ، صاحب قوت قدسيه و نفس ملكيه و جامع فضائل جليله بود . با وجود حداثت سن در حدت ذهن و جودت طبع و ذكا و علم و عرفان و صلاح و تقوا ، گوى سبقت از امثال ربوده بود ، چنانكه به تواتر رسيده بعضى حواشى و تعليقات و تحقيقات مسايل متفرقه از مصنفات آن عالىصفات ، گواهى بر فضلش داد . در حيات والد ماجد خود در عمر بيست و سهسالگى از دنيا رحلت فرمود . مرقد شريفش در حسينيهء غفران مآب در پهلوى والد ماجد او است . جناب سيد العلماء - طاب ثراه - در اجازهاى كه براى سيد هادى فرزند ارجمند سيد مهدى موصوف قلمى فرموده به اين الفاظ ستايش آن جناب فرمود : « المولى الفاضل و الفقيه الباذل ، ذى المجد و البهاء و الفضل و الذكاء ، فخر العلماء و السادة ، صاحب القريحة الوقادة و الفطنة النقادة ، مولانا السيد مهدى افاض اللّه على اعلى تربته شآبيب رحمته » . هم در آن اجازه مىفرمايد كه : « آخر سيد مهدى مرحوم ميان ما هر سه برادران در فضل و كمال ، سبقت و اشهار داشت و در دقت نظر به درجهء ارفع و اعلى فايز بود . به اين جهت در هنگام قرائت و درس ، روى خطاب جناب والد مرحوم بهسوى او مىبود . الحق كه او بسيار ذهن صافى و نظر دقيق داشت و اكثر شبها را به بيدارى مىگذرانيد ، و اجتهاد در تحقيق مسايل و تنقيح دلايل مىفرمود به حدى كه احدى از اماثل به مرتبهاش نمىرسيد . بااينهمه خلوت و عزلت را مىپسنديد و از لذات و شهوات اعراض مىفرمود و مرگ را بسيار ياد مىكرد و اعتماد بر حيات نمىنمود . پس زمانهء ناهنجار ، تفرقه در جماعت انداخته او را به مرضى شديد مبتلا ساخت و در عنفوان شباب ، طبل رحلتش بركوفت . پس وفاتش در آخر ماه ذىالحجهء سنهء يكهزار و دو صد و سى و يك ( 1231 ) هجرى دررسيد و آفتاب حياتش در آن روز منكسف گرديد . مدت عمرش بيست و سه سال بود . پس والد ماجدم از اين واقعه مبتلاى هموم و غموم شد و برخى از كيفيت اين مصيبت را در كتاب خود مسكن القلوب بيان