محمد على آزاد كشميرى
376
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
سداد آن برگزيدهء رب عباد از آن برتر است كه زبان عليل و قلم كليل از علو آن حكايت تواند نمود ، و قاصد سريع السير انديشه از آن واماندهتر است كه در وادى وصف او مرحله تواند پيمود . از آفتاب عالمتاب فضل او ذره باز نمودن از مقولهء بحر محيط را به مكيال خزف پيمودن است . هر قدر كه در محامد و مناقب او مبالغه رود ناگفته بماند . سلطان العلماء مولانا السيد محمد - طاب ثراه - در بعض افادات خود ، ميرزا را به اين اوصاف ستوده : « العالم المدقق و الفاضل المحقق ، العريف الاكمل و النحرير الابجل ، جامع المعقول و المنقول ، حاوى الفروع و الاصول ، حافظ ثغور الملة القويمة الجعفرية ، قالع قلاع البدع المحدثة للماتريدية و الاشعرية ، المتوقد الاوحد الميرزا محمد طاب ثراه و جعل الجنة مثواه » . در مبادى احوال ، تحصيل مبادى علوم و درسيات از افاضل عصر نموده كتب طبيه مانند قانون و شروح موجز به خدمت علامهء زمان و فريد دوران ، حكيم شريف خان ، به تحقيق تمام خوانده ، حدت و جودت ذهن او در مطالعهء كتب و استفادهء علوم به اين مثابه بود كه فضلا و علماى عصر او متعجب مىگشتند . علوم دينيه و نقليه را از سيد اجل ، نحرير اكمل ، سلالهء دودمان مرتضوى ، خلاصهء خاندان مصطفوى ، جناب مولوى سيد رحمعلى - تغمده اللّه بلطفه الخفى و الجلى - مصنف كتاب بدر الدجى كه استاد اچهى ميان - برادر محمد شاه پادشاه - بودند فراگرفت . مؤلف شذور العقيان كه رسالهء فارسيهء جداگانه در حال جناب ميرزا نوشته اوصاف و مدايح او و قدرى از حالات مفصلهء او مرقوم قلم بلاغت رقم ساخته راقم حروف هم چيزى كه در اينجا ثبت مىنمايد مأخوذ و ملتقط از رسالهء مذكوره است . مؤلف رساله مىگويد كه : « فقير جواب بعض مسايل فقهيه دستخطى جناب ميرزا را نزد بعضى احباب ديدم . از آن معلوم مىشد كه در مسايل فروع هم اجتهاد فرموده و مقلد كسى نبود و على سبيل الارتجال در اشتغال به درس و تدريس آنچه به خاطر عاطر جنابش مىگذشت بر حواشى كتابها قلمى مىفرمود چنانكه بر ناظر كتابهائى كه جناب ممدوح در آن درس داده مخفى نيست . بالجمله بعد تحصيل علوم ، اشتغال به تدريس مىداشت و به هدايت مردم آن زمان كه ناواقف بحث از مسايل اصول و فروع بودند مىپرداخت . از ثقات مسموع گرديده كه در اوايل اشتغال به تصنيف و تأليف كتابى در طب به زبان تازى داشته و آن كتاب در كتب استدلاليه است و به جهت عدم وجدان ناقلين و نامتوجه بودن معاصرين ، كتاب مذكور چنانكه بايد در اين بلاد شهرت نيافت ، اما در دهلى ، پس نسخ آن در بعض كتابخانهها يافته مىشود و پيشتر از آنكه فاضل عبد العزيز - صاحب تحفهء مسروقه - كتاب خود را ظاهر سازد با او ملاقات مىفرمود و مباحثات در علوم مىنمود . چون فاضل عبد العزيز ، تحفهء خود را كه ترجمهء كتاب صواقع خواجه نصر اللّه كابلى است به جهت خوف نواب نجف خان مرحوم كه سرآمد امراى آن روزگار و از شيعيان ائمهء اطهار بود آن را به طرف خود