محمد على آزاد كشميرى

309

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

اجتهاد رسيده ، و به شرف اجازهء جمعى از علماى اعلام مشرف شده و مؤلفات و رسائل بسيار از كلك بدائع افكارش در صفحهء روزگار به يادگار است چون : رسالهء وجوب مسح رجلين ، و رساله در قضا و قدر ، و رسالهء حدوث عالم ، و رسالهء توفيق كه در توافق حكمت و شرع نوشته است ، و حواشى شرح حكمت اشراق ، و رسالهء ابطال تناسخ ، و حاشيهء الهيات شفا ، و رساله در مدارج حروف ، و حاشيه بر شرح هياكل النور ، و شرح رسالهء كلمة التصوف شيخ اشراق ، و فرس‌نامه ، و رسالهء مدة العمر كه در اوقات تحصيل ، هر مسئله مشكله‌اى را كه حل نموده در آن ضبط كرده است ، و غير اين‌ها از رسائل بسيار . و چهار ديوان رفيع بنيان متضمن سى هزار بيت غرّا كه هريك بحرى است لبالب از لئالى ثمين و گلزارى است پر از گلهاى رنگين ، مراتب فضيلت و علمش و غايت فصاحت و بلاغت و متانت و حلاوت كلامش از مطالعهء آنها بر هنرمندان و علماى بىمرض و فضلاى خالى از غرض ظاهر و هويدا مىگردد . در دار الايمان اصفهان « 1 » روزگارى را به عزت و حرمت و احتشام گذرانيد و در خدمت [ شاه ] سلطان حسين و شاه‌طهماسب به جلالت قدر ممتاز و چون قرهء باصره به اعزاز بود و در ايام تسلط افاغنه به آن كشور و سلطنت نادر شاه افشار و ويران شدن خاندان معدلت شعار ، از فرط علو همت و پاس حقوق آن دولت و اطلاع بر حقوق صفويه بر سلاطين بابريه و عدم اطلاع بر رسوم و عادات مردم هندوستان به قصد استمداد از محمد شاه وارد اين كشور گرديد . و چون به شاه‌جهان‌آباد رسيد و از اوضاع و اطوار پادشاه و گرفتارى وى به دست امرا مطلع شد نهايت پشيمان و نادم شد و لكن از سطوت نادر شاه قدرت بر معاودت نداشت . شاه‌طهماسب قبل از گرفتارى خود به وى مكتوبى در كمال آداب نوشت و تكليف بر معاودت نمود . چون بر حقيقت عاقبت امرش مطلع بود ، قبول نكرد و معذرت خواست ، و در اين كشور ، شهر بنارس را مسكن خود نمود و از معاشرت خلق ، دامن افشاند . و در آن بلده در سنهء يك‌هزار و يك‌صد و هشتاد ( 1180 ) به رحمت ايزدى پيوست . بارگاه او مطاف زمرهء انام و مزار خاص و عام است و در شب دوشنبه و پنجشنبه بر مقبرهء او عجب انبوهى و ازدحامى مىشود » . و در بعض كتب تواريخ مسطور است كه شيخ محمد على حزين از ابناى شيخ تاج الدّين ابراهيم مشهور به شيخ زاهد گيلانى است . نسب او به پانزده واسطه به شيخ موصوف مىرسد . از غايت اشتهار كه صيت فضائل او اقطاع عالم را فروگرفته مصنفات او در جميع عالم عموما و در هند هم خصوصا داير و ساير است . در هنگامهء نادر شاه از اين ديار وارد هندوستان گرديد و مدتى در شاه‌جهان‌آباد گذرانيد و از آنجا رخت به شهر بنارس كشيد و همان‌جا رحل اقامت انداخت و در آن بلده قبرى براى خود ساخته انتظار اجل موعود مىكشيد ، و اكثر بر زبانش مىگذشت كه اين‌قدر دير چرا است ؟ ! و براى قبر ، لوحى از سنگ تراشيده اين چند كلمه و بيت بر آن نقش كرد . بر سر لوح ، اسم « تبارك اللّه » بعد از آن « محسن قد أتاك المسيء » ، بعد از آن « العبد الراجى رحمة ربه الغفور محمد المدعو بعلى بن ابى طالب الجيلانى » و در

--> ( 1 ) . در مرآة الاحوال : « ايران » .