محمد على آزاد كشميرى
209
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
22 ) الشيخ احمد بن صالح بن حاجى بن على بن عبد الحسين بن شيبة البحرانى الدرازى [ 1075 - 1124 ] : « 1 » در لؤلؤة البحرين مسطور است كه نسبت شيخ احمد مذكور به بعض اجداد من متصل مىشود . شيخ احمد ، عالم صالح زاهد بود و بعد از وفات شيخ جعفر بن كمال الدّين بحرانى كه در بلاد دكن و حيدرآباد مرجع خلايق بود شيخ احمد مذكور در آن بلاد قائممقام او شد تا آنكه عالمگير اورنگ زيب پادشاه بر آن بلاد فتح يافت . پس امر نمود كه هر گروه را با مقدم و رئيس ايشان از آن بلاد بيرون كنند . شيخ احمد ، مقدم و رئيس گروه علماى آنجا بود و پادشاه مذكور هزار روپيه براى او فرستاد . پس شيخ مزبور به حج بيت اللّه رفت . بعد از آن بهسوى ولايت عجم مراجعت فرمود و در بلدهء جهرم كه از توابع شيراز است توطن اختيار نمود . و او در زهد و ورع و تقوا و امر به معروف و نهى از منكر به درجهء غايت رسيده بود و امامت نماز جمعه و جماعت داشت ، و متصف به سخاوت و كرم بود ، و به مال خود بر مهمانان ايثار مىفرمود ، و خانهء او غالبا از جماعت غربا و مساكين مسافرين خصوصا از اهل بحرين خالى نمىماند و به وقت ذكر شدايد آخرت ، غش و بيهوشى ، لاحق حال او مىشد . شيخ يوسف بحرانى مىفرمايد كه : مكاتبات او بهسوى پدرم در بحرين به جهت بعض مطالبى كه در آنجا داشت مىرسيد . از تصانيف او است : كتاب الطب الاحمدى كه نزد من موجود است و همهاش در علم طب به طريق روايت است . ديگر رساله در استخاره است . وفاتش در ماه صفر سنهء يكهزار و يكصد و بيست و چهار ( 1124 ) هجرى واقع شد . سال ولادتش را چنانكه به خط او نوشته ديدهام سنهء يكهزار و هفتاد و پنج ( 1075 ) هجرى است . صاحب تذكرة العلماء بعد نقل اين عبارت شيخ يوسف آورده كه : آنچه شيخ يوسف آورده كه شيخ احمد مذكور در حيدرآباد قائممقام شيخ جعفر بن كمال الدّين بعد از وفاتش بود خالى از غرابت نيست زيراكه در احوال شيخ جعفر مذكور سابقا مرقوم شد كه وفاتش در سنهء هزار و هشتاد و دو ( 1082 ) هجرى اتفاق افتاد ، پس بنا بر تاريخ ولادت شيخ احمد بن صالح كه در اينجا مذكور شد ظاهر مىشود كه او در وقت [ وفات ] شيخ جعفر مذكور تخمينا هفتساله بوده باشد معهذا چگونه در آن وقت در ساير امور مرجع آن ملاذ شده باشد ؟ مگر آنكه مراد آن باشد كه بعد وفات شيخ جعفر بن كمال الدّين به فاصلهء چند سال شيخ احمد بن صالح در زمان مرجعيت خود قائممقام او گرديد . و اللّه يعلم . و از
--> ( 1 ) . طبقات اعلام الشيعة ، ص 38 ، لؤلؤة البحرين . الدرازى نسبة الى دراز . فارسى بمعنى الطويل اى الجزيرة الطوية ( مجمع التواريخ للخليل المرعشى الصفوى ، ص 38 ) و قيل قرية على سبعة فراسخ من شمال شرقى تنگستان بفارس من نواحى خورموج ببوشهر و بطن من ايل جباره ( طبقات اعلام الشيعة ، قرن دوازدهم ، ص 252 ) .