محمد على آزاد كشميرى

203

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

اكتساب علوم و كمالات نموده در بدايت حال به شعر و شاعرى رغبت نمود . طبعى رسا و سليقه‌اى به سخن آشنا داشت . اشعار خوب و معميات مرغوب از آن مغفور به يادگار است » « 1 » . در تذكرهء نتايج الافكار مسطور است كه : « رنگ‌بخش گلستان نكته‌دانى ، ملا محمد سعيد اشرف پسر ملا محمد صالح مازندرانى ، فاضلى عالىمقام و شاعرى خوش‌كلام بود . مجمل احوالش اينكه ملاى موصوف در آغاز عهد عالمگير پادشاه به هند آمده به ملازمت شاهى رسيد و به تعليم زيب النسا بيگم مأمور گشته مدتى به فراغ‌بالى گذرانيد . آخر حب وطن مستولى گشت و قصيده‌اى در مدح زيب النسا مشتمل بر درخواست رخصت به قلم آورد . در آنجا مىگويد : يكباره از وطن نتوان برگرفت دل * در غربتم اگرچه فزون است اعتبار پيش تو قرب و بعد تفاوت نمىكند * گو خدمت حضور نباشد مرا شعار نسبت چو باطن است چه دهلى چه اصفهان * دل پيش تست تن چه به كابل چه قندهار در سنهء ثلث و ثمانين و الف به اصفهان عود نمود . كرت ديگر قائد روزگار ، زمام اختيارش جانب هند كشيد و در عظيم‌آباد پتنه به خدمت شاهزادهء عظيم الشأن ، خلف شاه عالم بهادر شاه كه در آن زمان رايت حكومت آنجا مىافراشت عز امتياز اندوخته مورد مراحم نمايان گرديد . شاهزاده خيلى طرف مراعات او نگاه مىداشت و بنا بر كبر سن در مجلس خود ، حكم نشستن كرده بود . ملا در پايان عمر ، قصد بيت اللّه كرد و خواست از راه بنگاله در جهاز نشسته عازم منزل مقصود شود . فاما تا بلدهء مونگير كه از توابع عظيم‌آباد است رسيده در سنهء ست عشر و مائة و الف به رحمت حق پيوست . از كلام او است : اشرف تو كميت نكته‌دانى رانى * اسرار رموز جاودانى دانى هرچند كه مانند ندارى در خط * در شيوهء تصوير به مانى مانى

--> ( 1 ) . به هند افتاده مدتها به كام و ناكامى بسر مىبرد و در اواخر كه عازم عود به ايران بود در راه بنگاله در سنهء سادس عشر و مائة بعد الف ، داعى حق را لبيك اجابت گفت . راقم آثم به ملاقات ايشان فيض‌ياب نشده ( تذكره المعاصرين ، ص 166 ) .