رضا قليخان هدايت
1536
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هيبتش آتش دمى كه بحرش طعمه * رفعتش آبستنى كه چرخش مولود وهمش عنقا كند به عالم پيدا * سهمش دريا كند به گيتى مفقود مهر زرايش چو ذره سازد منظور * چرخ ز جاهش چو پايه خواهد پيمود ساحت چرخ و مساحت پى مفلوج * طلعت مهر و نظاره ديدهء مرمود اى اثرت گردش فلك را مخدوم * اى گهرت عصمت ملك را مسجود لجهء ناورد را ز ميغ تو توفان * الفت پيوند را ز تيغ تو بدرود هرچه تو خوانى چو عقل باشد مقبول * هرچه تو رانى چو جهل باشد مردود قصهء رزمت هرم درآرد به امرد * حصهء بزمت گهر بزايد ز امرود هيچ به طبع اندرت نشايد جز عدل * هيچ به دست اندرت نيايد جز جود تا نبود نزد حق خلاف چو طاعت * تا نبود پيش عقل بود چو نابود وحى به ديباى نقبه قلمت تار * فتح به منسوج پرده علمت پود در مراجعت از ايران به دكن در صفت دريا و كوه و رنج راه و مدح راجه چند و لعل گفته همى به خاطرم آساى آسمان آيد * مگر به ديدهام آن فرخ آستان آيد بلى ستانه دستورم آيدى به نظر * كه در بخاطرم آساى آسمان آيد ايا ستانهء دستور اين گمان بودت * كه نيريت دگرباره مدحخوان آيد كسى كه راند در آن سهمگين بحار و جبال * بگو چگونه رود يا رود چسان آيد چه راهها كه بپيمود بيكران و شگرف * كه عمر خضرش ز انديشه بر كران آيد همى به باديهاش خارها شكست بپاى * كه خارهاى مغيلانش پرنيان آيد وحوش آنهمه شير ژيان كه مهر ز بيم * رود به سرشان وقتى كه با كمان آيد طيور آنهمه پرنده مارهاى دژم * كه باد را ز ملاقاتشان زيان آيد به ساحتش ز پى غول بسته جادهها * كه آن گواژه به پهناى كهكشان آيد ز سرد بادش رشكست ازين مسافر را * كه عاصيان را دوزخ چه رايگان آيد چه خامها كه بفرسود زير پى عجبا * كه در نشيبش ريگى دو فرقدان آيد به پاى همت كوهى سپرد كز تيغش * سماك را به سر رمح بر سنان آيد