رضا قليخان هدايت
1449
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زاهد چو يك اسپيد كبوتر به معلق * از صبح دويم تا بسيم نوبت شام است وقت است كه از خلق سرى راست نماند * هرگه سخن از مسيلهء شرب مدام است وقت است كه واعظ چو كند جاى به منبر * اول سخن آغاز كند باده حرام است وقت است كه آرند بتان سربهگريبان * هرگه سخن شيخ ز تقبيل غلام است اى ترك من از ترك مى ناب مخور غم * تا چشم به هم برزدهاى ماه تمام است روى مصحفكى آر به كف گرچه به تحقيق * سرپنجهء سيمين تو اندر خور جام است اى مسجديان گر وى زين دست دهد جام * حق را نتوان گفت كه ايام صيام است اين ترك كه هردم بركوعست و سجود است * اين سرو كه هردم به عقود است و قيام است فرداست به لب ساغر در خلوت خاص است * فرداست به كف خنجر در شارع عام است فرداست كه من كشته در شارع و آنگاه * اين قصه در افواه خواص است و عوام است فرداست كه اين داورى اندر در شاهى است * كاندر گه خونريزى مريخ حسام است اى ترك پس از ماه صيامم به وثاق آى * با جود ملكزاده چه انديشه ز وام است