رضا قليخان هدايت

1523

مجمع الفصحاء ( فارسي )

از آتش عشق سوخت چون پيكر ما * مايل به وفا و مهر شد دلبر ما آمد كه زند بر آتش ما آبى * وقتى كه به باد رفت خاكستر ما 1015 نصر الدّين الاصفهانى و هو نصر الدّين محمد الثانى وحيد عهده و فريد عصره آن جناب در همهء فضائل و كمالات استاد و مسلم اقران بوده در طب طبيعى جالينوس زمان و ابو على اوان و معاصر كريم خان مجمعش مرجع فضلا و علماى شيراز و در اخلاق پسنديده از همگان ممتاز در رياضى و حكمت تأليفات پرداخته گاهى به نظمى مبادرت مىفرموده در سنهء يك‌صد و نود و يك در شيراز رحلت نموده صباحى در تاريخش گفته : آه از مرگ نصير ثانى آه از مثنوى بهاريهء اوست شبى با نوجوانى گفت پيرى * كهن‌دردى كشى صافى ضميرى چو خم صاحبدلى روشن‌روانى * درين دير كهن پير مغانى كه باد نوبهار و ابر آزار * شنيدم خيمه زد بر طرف گلزار به هر گلبن هزارى ساز برداشت * به هر سروى تذرو آواز برداشت صلاى يوسف گل شد جهانگير * زليخاى جوان شد عالم پير سحرگاهان نسيم آهسته خيزد * چنان كز برگ گل شبنم نريزد ترشحهاى ابر از هر كنارى * بود چندان‌كه بنشاند غبارى به پيران كهن غم سازگار است * تو شادى كن ترا با غم چه كار است گهى بر ساحت دشتى روان شو * گهى بر كشته‌اى دامن‌فشان شو دل از كف ده عوض بستان ز ساقى * مى اى كز لعل ساقى مانده باقى