رضا قليخان هدايت

1521

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در دهر به هركه دررسيدم * وز ديدهء اعتبار ديدم جز نقش تواش نبود در دل * جز فكر تواش نبود حاصل مهر تو به مهر و ماه تابيد * هندو مه و مهر را پرستيد آبى ز تو سوى آتش آمد * بر مغ‌بچه آتشت خوش آمد سوزى ز تو اندر آب افتاد * يك فرقه در اضطراب افتاد عكس تو به روى بت درافتاد * بت قبلهء قوم ديگر افتاد رنگى ز تو ريخت در گلستان * بلبل شده كودك دبستان از مهر تو نيست كس معرا * آفاق انفس هلم جرا منكر به من و دورنگى من * بر ضيغمى و پلنگى من كس آب ز تشنه باز گيرد * تا تشنه ز تشنگى بميرد سنگى است كه مير بايد آهن * كم‌تر نه تو زانى و نه زين من چون كاه‌ربا رباى كاهم * كز كاه‌كشان گذشت آهم از بادم اگر غبار دارى * زين تيرگى اعتبار دارى 1013 نياز جوشقانى اسمش سيد حسين و از سادات طباطبايى و از اولاد و احفاد مير شاه تقى جوشقانى است كه در خدمت شاه سليمان صفوى معتبر بوده خود صاحب فضل و خط و طبع عاليست . بىقدريم نگر كه به هيچم خريد و من * شرمنده‌ام هنوز خريدار خويش را * * * جز آرزوى آنكه زنى تيغ ديگرش * مطلب ز دست و پا زدن بسمل تو نيست * * * دل پريشان به خم طرهء او شد آرى * در چنين تيره شبى جاى پريشانى بود * * *