رضا قليخان هدايت

1515

مجمع الفصحاء ( فارسي )

زان جعد معنبرم شميمى بفرست * زان طرهء دلبرم نسيمى بفرست گر شاد نخواهى دل‌ريشم ز غمت * بر خاطر مضطرم مقيمى بفرست * * * ماه رمضان كه دور رنج و تعب است * بر من همه روزگار عيش و طرب است لب بر لب يار و چشم بر زلف نگار * يعنى رطبم بر لب و چشمم به شب است * * * تا نرگس فتان تو مفتونم كرد * از ورطهء عقل و هوش بيرونم كرد افتاد به زلفت چو سروكار مرا * آميزش آن سلسله مجنونم كرد * * * عيد است ز چهره پرده بر بايد كرد * ابروى نگارينت نظر بايد كرد در خوب‌ترين هلالى اى فتنه شهر * نظاره به صفحهء قمر بايد كرد * * * خواهى كه غم زمانه پستت نكند * خيل الم آهنگ شكستت نكند در گردش چشم دلبران ديده مبند * هشدار كه يك پياله مستت نكند 1008 نور عليشاه اصفهانى فرزند فيضعلى شاه تونى الاصل اصفهانى المسكن بوده هر دو دست ارادت به سيد معصوم عليشاه دكنى كه به شيراز آمده بود دادند و پاى در حلقهء ارباب ذكر نهادند پس از فوت پدر پسر خليفه شد و جماعتى كثير از صنوف فضلا و غيرهم در آن سلسله كه به جناب سيد نور الدّين نعمة اللّه الحسينى الكرمانى منسوبست درآمدند و روزگارى در فارس و عراق و خراسان و هرات بازار ارشاد رواجى كامل داشت و علماى بزرگ در آن طريقت رتبهء خلافت حاصل كردند و جمعى نيز به هلاكت رسيدند على الجمله وى صاحب كمال و جمال بوده رسالات در علوم دارد