رضا قليخان هدايت
1511
مجمع الفصحاء ( فارسي )
راد محمد تقى كه شخص جلالش * هست وجودى ميان واجب و امكان آنكه به چهرش حيا چو مهرش در دل * وانكه به عهدش وفا چو لطفش در جان خاك گر آرد شتاب حزمش ساكن * چرخ گر آرد درنگ عزمش پويان جلوهء انوار حق ز رويش پيدا * جمله اسرار شه به رايش پنهان گفت به لب وارث نتيجهء مريم * كلك به كف نايب سلالهء عمران گفت نه احياى مردگان را اعجاز * كلك نه بطلان ساحران را ثعبان خادم بزمش زهى شرف را برجيس * صاحب بارش خهى سخط را كيوان سطرى از خامهاش هزاران نامه * شعرى از دفترش هزاران ديوان بحر كرم گويم ار به طبعش تهمت * ابر عطا گويم ار به دستش بهتان زان كه نخيزد ز بحر جودت و حكمت * زان كه نريزد ز ابر لؤلؤ و مرجان شخص نزارش نهان به خرقهء تسليم * كوه وقاريست در به كشور ايمان تلخى كام فسردگان هنر را * شكر بارد همى ز لعل غزلخوان گاه سخن جان دمد به قالب مومى * لعل غزلخوان مگو كه چشمهء حيوان اى تو به ملك هنر سپهر مكارم * هم تو بر اين دعويم به حكمت برهان نقش تو از خامهء عدالت تصوير * نام تو برنامهء جلالت عنوان عزت من بىقبول تو همه ذلت * طاعت من بىرضاى تو همه كفران حكمت گويم همه به مدح تو صاحب * گو كه فصاحت مرا مباش به فرمان معنى بايد مرا نه صورت از يراك * حكمت لقمان به از فصاحت سحبان و له باد سحر اى بريد وادى هجران * راه سپر اى دليل كوى حبيبان همدم يارى كه جانفزايى و دلكش * قاصد مايى كه بىقرارى و حيران رنج جراحت رسيدگان را گويى * عنبر دارى به جيب و گل به گريبان من به تو مستظهر اى نسيم صباحى * صبحك اللّه خير از در احسان يكره بگراى زى ممالك خاور * يكره بخرام زى ديار خراسان