رضا قليخان هدايت
1507
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نيست فخارم به مال و منصب دنيا * منصب دنيا غم است و مال غمانم من كه ز جان رستهام جهان به چه خواهم * باللّه اگر بستگى بود به جهانم بهر دو نانم مباد منت دو نان * منت دو نان مباد بهر دو نانم رنج روان مرا دلى چه پرسى * اشك روانم دليل رنج روانم من به سلامت قدم زنم ز چپ و راست * گو كه ملامت كنند پير و جوانم بندهء عشقم كه قدر خواجگيم نيست * خواجهء خويشم كه بندگى نتوانم هرچه نهان دارم آشكارتر است آن * ليك نداند كس آشكار و نهانم نيست غم ننگ و نام در من از يراك * ننگ ز نام است و نى ز نام نشانم در كه و مه شخص بينواى فنا را * نيست نوايى وراى شخص نوانم كهنه و نو گر مرا مباش به گيتى * زان دو بس اين راى پير و طبع جوانم دانا گر نيستم به سرّ حقيقت * ليكن دانم ندانم آنچه ندانم چرخ به من در ستيز و من زوى ايمن * زان كه ز تسليم خويشتن به امانم تا كه به جان منت كسم نبود بار * محنت ايام را خريده بجانم ليك چه حاصل كه در به محنت ايام * منت جان را به زير بار گرانم اى شده غره به اعتبار نياكان * هيچ بدين اعتبارت راد نخوانم فضل خود ايثار كن چه زينكه سرايى * مام فلانست و جد و باب فلانم چند گشايى به من زبان ملامت * من نه زبان دانم ار زبان تو دانم آن به زيانست كش ز همچو تو سوديست * سودى اگر ديدم از تو من به زيانم زين سپسم نيست رنج نيك و بد آرى * هرچ آن زى تو بدست نيك چنانم قامت همچو كمان و خامهء چون تير * بنگر و پرهيز كن ز تير و كمانم نى ز خود آسودهام نه از توبه تشويش * آنكه ز نيك و بد ايمنست من آنم كام تو گو تلخ باش و ريش تو ناسور * خط شكرين است و كلك مشك فشانم من به هجا دم زنم اتوب الى اللّه * زين ره باطل زمانه تافت عنانم جمله نصيحت نوشتم اين دو مقالت * گر بپذيرى زهى اثر به بيانم