رضا قليخان هدايت
1505
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له شام سياه گفتى خصمى است تيرهروى * كز اخترانش در بر خفتان زرنگار يا لعبتى است زنگى همخوابهء سپهر * كش همچو جان شيرين بگرفته در كنار رخشنده اختران را در پهنه مسير * گفتى مگر مجره ماريست مهرهبار با خار نيست سركش گردون سفله را * بگرفته همچو تنين بر گنج زر قرار و له ايضا از آن بدكنش ديو ريمن چه خواهى * ز تلبيس ابليس نادان نويسم وزان ديگرت گر هواييست در سر * همه حيلت و مكر و دستان نويسم نگهبان از ايشان بلاييست بر جان * به جان زان بلاى نگهبان نويسم نمايان از ايشان عذابيست بر دل * به دل زان عذاب نمايان نويسم به خوف عداوت ازين ديو شكلان * به حرز تن آيات قرآن نويسم ز بيم مضرت ازين غول طبعان * به حفظ بدن ام صبيان نويسم به جانشان گر از من امانى ببايد * امان در دم تيغ بران نويسم به تنشان گر از من پناهى بشايد * پناه از سر تير بران نويسم ازيشان چو ننگ آيدم در حقيقت * مبادا كه نامى از ايشان نويسم سخن از حبيب آورم با رقيبش * ز بستان و يا بوستانبان نويسم از آن ماه مشكين سلب قصه رانم * به ظلمت دراز آب حيوان نويسم به وحشت گه دهر در ناگزيرى * ز وحشى غزال گريزان نويسم به كينورزى خويش ازين مهرنامان * چه تهمت سرايم چه بهتان نويسم همه خصم جانند و غارتگر دين * به علم شهادت چه كتمان نويسم ز ترصيع و تجنيس اشعار گويم * ز تنظيم و تدوين ديوان نويسم بيانات تصديق از هر زمانى * به تأويل انجيل و فرقان نويسم مقالات تحقيق از هر لسانى * به تضليل گبر و مسلمان نويسم ز سير و سكون سپهر و كواكب * ز چرخ قمر تا به كيوان نويسم