رضا قليخان هدايت
1496
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر خواهى نگريى بر خط رويش نظر منما * بترس اى ديده زان خلوت كه دودى در ميان دارد و له ايضا هر زمان مىكنى از آمدن خود خبرم * كه ز خود بىخبرم سازى و آيى به برم گفتم ستانم از نگهى خونبهاى خويش * چندان امان نداد كه بر روى نظر كنم * * * جراحت دل ما را مباد بهبودى * در آرزوى سر زلف مشكبار كسى به روزگار كسى نيست فارغ از حسرت * مدار بيهده حسرت به روزگار كسى و له فى القصائد چند از بيان نظمم طبع آورد عنا * چند از غرور طبعم خاطر خورد قفا بر طبع نكتهدانم چه جاى امتحان * بر گفت ديگرانم چه روى اعتنا در ملك علم شاهم با شدت عمل * بر چرخ نظم ماهم با غايت ضيا شاهم ولى به كشور ناجنس لامكان * ماهم ولى به ديده نااهل لا يرى از هيچكس نگويم بر تيرگى مديح * بر هيچكس نجويم از خيرگى هجا وارستگيم خوشتر از هرچه بستگى * بيگانگيم بهتر از هركه آشنا زى من همىگرايان يك قوم از حيل * زيشان همى گريزان من بنده از حيا خفاش كس نديده به خورشيد همنشين * خورشيد كس نديده ز خفاش در خفا ز امير سفلگان حذر اولى كه در مثل * تصحيف انس بينى آتش دعا وغا هستى مجوى و كام دل از نيستى طلب * مقلوب مرگ بين كرم اقبال لا بقا مو بر تن تو خارى از دشت نيستى * چين بر رخ تو موجى از لجهء فنا