رضا قليخان هدايت
1445
مجمع الفصحاء ( فارسي )
997 مفلق تهرانى نام شريفش ميرزا محمد على و از اجلهء نجباى تهرانست و در كمالات محسود اقران صحبتش مكرر دست داده و گاهى بعضى از اشعارش ديدهام در شاعرى طرزى خوب و سياقى مرغوب دارند و در حسن خلق و نيكى ذات مشهور روزگارند از حضرت خاقان مغفور صدر الشعراء لقب داشتى و مدايح آن حضرت نگاشتى و درين دولت جاويد مدت از جناب فخر المحققين فخر الدّين حاجى ميرزا آقاسى وزير اعظم فخر الادباء لقب يافته و بدين لقب مفاخرت كند در فن قصيدهسرايى از فحول شعراى معاصرين محسوب مىگردند و در ساير كمالات نيز از امثال و اقران ممتاز مىباشند در دولت خاقان مغفور و در دولت سلطان منصور هميشه معزز و صاحب منصب بوده و هستند از خيالات آن جناب تيمنا برخى در اين كتاب تحرير مىيابد : من قصائده جهان ناگزير است دنيا و دين را * رى آمد مقر خسروان امين را يكى شاه ملك و يكى شاه ملت * گرفته بسيط زمان و زمين را شه عهد ابو الفتح فتحعلى شه * كه فتح مجسم بود روز كين را شه شرع ابو الفضل مهدى هادى * كه آمد شهنشاه شرع مبين را چنان سيدى را سزا آنچنان شه * چو نوشيروان سيد المرسلين را صفىاللهش خواندمى گرنه آدم * پذيرنده ريو ديو لعين را خليلاللهش گفتمى گرنه آذر * پى ساز بت برزدى آستين را چو جد صاحب وحى منزل و ليكن * نه زحمت دهد جبرئيل امين را به جاى سروشش خدا داده هوشى * كه زير پر آورده عرش برين را چو نقش نگين تاجداران به حكمش * كند زيب طغرا چو نقش نگين را ز طغراى احضار هنگام امرش * كشند از سر تخت طغرل تكين را