رضا قليخان هدايت

1489

مجمع الفصحاء ( فارسي )

1004 محجوب ترشيزى نامش ميرزا مرتضى و خلف الصدق ميرزا عبد الله خان شهاب مشهور است سفر هرات و عراقين و كرمان نموده به خدمت جمعى از اصحاب حال و ارباب كمال رسيده مدت ده سال در سفر و حضر و عزت و عزلت با فقير به سر برده كه ابدا ازو گرد ملالى بر خاطر فاتر ننشست جوانى خليق و رفيقى شفيق بود و اسمى بامسما داشت و اخلاق پسنديده تحصيل كرد و در اواخر حال عزيمت مكه معظمه كرده بعد از مراجعت در كشتى مريض و فوت شد رحمه اللّه طبع خوشى داشت قصايد بسيار گفته بود و غزليات نيكو از طبعش سر برزده كه اكنون الا چند بيتى ازو در نظر نيست . فراغت كى بود كس را در آن وادى و منزلها * كه روى از گرد ره ناشسته بربندند محملها فريب زلف و سحر چشم و پند ناصح جاهل * مرا افتاده در عشقش بسى زين‌گونه مشكلها * * * هر طرف مىنگرم سوخته‌اى ز آتش عشق * سر فروبرده به جيب از ستم خامى چند در پى كام دلند اهل جهان جمله و من * كام دل جسته‌ام از صحبت ناكامى چند * * * بافغانى و آهى با خيال يار خرسندم * هجوم گريه ترسم راه بر آه و فغان بندد * * * نسوزد از چراغم تا پر پروانهء زارى * به تاريكى چو بخت خود بسى شب را سحر كردم 1005 منصور اصفهانى اسمش ميرزا محمد رضا و اكمل و اعلم شاگردان ميرزا نصير طبيب بوده در خدمت مرحوم ابراهيم خان حكمران كرمان از اصفهان به كرمان رفته سكونت و توطن پذيرفته به واسطهء كثرت تجويز شراب به بيماران ميرزا رضاى شرابى او را لقب شد در همهء كمالات ماهر بوده خاصه در