رضا قليخان هدايت
1486
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا كامران آمد و فرخنده به فيروزى فال * موكب جاه شهنشه به مقام اقبال موكبى غيب و شهودش همه در عرض سپه * موكبى سايه و نورش همه در ظل ظلال غور عزمش به عيان بيند آن را كه نهان * عون حزمش بوجود آرد آن را كه محال قدر گيتى همه كم آمد و جاه تو فزون * نقش هستى همه نقض آمد و ذات تو كمال خسروان عيش گذارند چو آرايى جيش * ملكان مال سپارند چو افرازى يال و له آفتابيست فراز انجم * آسمانيست وراى اجرام آنكه او عزمش پيش از جنبش * آنكه او حزمش بيش از آرام آنكه با دولت عدلش كه رمه * آنكه با نعمت امنش دد و دام آنكه با نشرهء حزمش آمد * آسمان را طمع حادثه خام آنكه با جلوهء قهرش افسرد * خون عصيان به عروق ايام طيره آنجا كه دل اوست محيط * خجل آنجا كه كف اوست غمام قلمش كاشف اسرار وجود * كرمش كافى ارزاق انام شرف خدمت او مقصد خاص * كنف طاعت او موقف عام و له ايضا آمد اينك به دست بادهء رنگين * آن ختنى لعبت من آن صنم چين چنبر عنبر فروشكسته به سورى * توده گلنار برنهاده به نسرين در شكن شب نموده پيكر خورشيد * در شكر لب نهفته خوشهء پروين سحر نگارد از آن دو نرگس بىباك * مشك فروشد از آن دو سنبل پرچين جانها درهم فكنده از فتن آن * دلها برهم شكسته از شكن اين غمزهء فتانش بسته بيلك و پيكان * همچو غلامان شاه خنجر و زوبين گيتى گلشن كند چو جنبد از مهر * عالم جوشن شود چو جوشد از كين