رضا قليخان هدايت
1471
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هم به بر مباركش هم به فراز تاركش * چرخ نموده جوشنى مهر نموده مغفرى رفت به در سكندرش خورد قفا بس از درش * ماند لقب سكندرش خورد ز بس سكندرى آتش جيش عيسوى زاب برندهصارمش * آب همىببرده از نار خليل آذرى رانده سپاه بيكران از صفحات خاوران * وز پى كين كافران بسته ميان به كيفرى روز وغا كه خصم را لرز ز كوس كسروى * هم ز صمم صماخ را رنج ز سنج سنجرى زير يلان تكاوران مست چو پيل هندوى * بر زبرش تهمتنان راست چو شير بربرى خسرو شرق در فلك مانده ز تيرگى رنگ * وز تف صارم ملك جسته به غرب رهبرى دشت ز خون روسيان بحرىكش نهنگسا * هر طرفى تكاوران كرده در آن شناورى لرزه به عرش درفتد زان سان كش به قائمه * چنگ زنند عرشيان از چه ز راه مضطرى عيسويان ز بيم جان دست به چارم آسمان * كاخرمان چسود از آن امتى و پيمبرى گشته جهان بديدهمان تير همى چو طايرت * چاره سگالمان گرت هست به حق مجاورى زان سپس از مسيحشان از فلك آيد اين ندا * كيست كز او غريوتان رفته به كاخ مشترى ويلهكنان به پاسخش در فلك افتد اين ندا * جز شه خاوران دگر كيست بدين مظفرى زاده خسرو آن شهى كامده تيغ صفدرش * وارث تيغ حيدرى حارس دين جعفرى برد رسوم عيسوى هشت بناى احمدى * كرد كنيسه مسجدى كرد اريكه منبرى و له ايضا اى موى چه چيزى كه چنين جلوهگر آيى * گه مشك و گهى عنبرم اندر نظر آيى گاهى ز بن گوش زنى سر چو قرنفل * گاهى ز بر لب چو سپر غم به درآيى گه ابر و گهى هاله به چشم آييم از دور * گه مار و گهى مور چو نزديكتر آيى گر ابر نهاى از چه شوى حايل خورشيد * گر هاله نهاى از چه به دور قمر آيى گر مار نهاى از چه زنى حلقه سر گنج * ور مور نهاى از چه به گرد شكر آيى تو پردهء ابرستى و در پردهء تو مهر * وين طرفه كه هم پرده و هم پردهدر آيى تو مار سر گنجى و اين طرفه كه در پاس * غارتگر گنجينهء هر سيم و زر آيى بيهوده نه زاهد پى كين تو كمر بست * دانست تو خود مصدر افعال شر آيى