رضا قليخان هدايت

1468

مجمع الفصحاء ( فارسي )

دمى كاو باده پيمايد ز تاب مى برقص آيد * به رقص اندر به ايوان سرو بستانست پندارى حريف‌انداز و خصم‌افكن كه فرزادهء دستان * نهان در شخص پور پير كنعانست پندارى چو آهنگ غزل سازد به مستى نغمه پردازد * به بزم اندر درى كبك غزل‌خوانست پندارى مرا بالين مرا بستر ز مشكين‌موى آن دلبر * گلستان در گلستان سنبلستانست پندارى چو او را صاف‌مى بر لب لبش را بس صفا در مى * درخشان مهر در لعل بدخشانست پندارى بهار آمد حريفان هى كه آيد در پى اينك دى * دواسبه خنگ عمر از پى به جولانست پندارى شتابان رو به بستان كن ز پيمان تازه پيمان كن * كه عهد گل دمى چون عهد جانانست پندارى صفاى قطرهء شبنم نگر بر سبزهء خرم * زبرجد را زبر لؤلوئى غلتانست پندارى پريشان طره سنبل نگر بر روى سورى گل * به رخ ترك مرا زلف پريشان است پندارى چو چشم عاشقان بر چهر معشوقان به روى گل * همانا چشم عبهر محو و حيرانست پندارى تعالى اللّه به تن سركش نهالان گلستان را * چو جشن عيد شه ديباى الوانست پندارى على شاه گران پايه كه حق را سايه‌اى سايه * چه سايه كوز سيما مهر رخشانست پندارى