رضا قليخان هدايت

1564

مجمع الفصحاء ( فارسي )

شاهنشه عرش آشيان خورشيد كيوان پاسبان * فتحعلى شه كز شهان هرگز نيايد همسرش خورشيد فر جمشيدشان كى حشمت اسكندر نشان * گه زرفشان گه سرفشان اين از كف آن از خنجرش ملكش چو بحرى و اندر آن از عدل كشتيها روان * كز عزم دارد بادبان از حلم باشد لنگرش هم در مدح خاقان جنت‌مكان نور الله مرقده بر لاله ژاله مىچكد از ابر مشك‌فام * خوش‌تر ز ژاله باده و بهتر ز لاله جام صبح است و بزم عيد و مى و مطرب و نبيد * دولت مديد و بخت سعيد و جهان به كام گلزار را طراوت و ايام را نشاط * افلاك را سعادت و آفاق را نظام باشد حلال توبه نباشد اگر ز مى * باشد حرام باده نباشد اگر به جام بايد فروخت سبحه اگر كس خرد به هيچ * بايد خريد باده اگر كس دهد به وام از طرف جوى مىگذرد يار سرو قد * يا داده اعتدال هوا سرو را خرام از فيض باد و لطف هوا جاودان زيد * نقشى اگر بر آب نگارند در منام جذب صبا به گوش رساند صداى آن * بگذارد ار پرى به چمن در خيال گام گلزار و ابر گويى معشوق و عاشقند * كاين تا بگريد آن دگر آيد در ابتسام دوشيزگان باغ مگر آگهند ازين * كامروز شاه را شده در گلستان مقام كار است باد گلبن و گسترد سبزه فرش * آورد ژاله باده و پر كرد لاله جام برخاست سرو و بيد فروبرد سر به زير * بگشود ديده نرگس و بربست غنچه كام تعظيم پيشگاه حضور شهنشه است * شمشاد را كه گاه ركوع است و گه قيام خاقان دهر فتحعلى شاه كز ازل * جودش رهين كف شد و فتحش قرين نام اى از پى وجود تو اجسام را نظام * اجرام در سجود وجود تو صبح و شام از عدل و فضل و رحمت و سطوت سرشته‌اند * اركان دولتت كه مصون باد ز انهدام ملكت مزاج ديد ز اضداد معتدل * نبود عجب پذيرد اگر تا ابد قوام