رضا قليخان هدايت

1562

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ذكرآموز ذاكران طيور * راقدا بالعشى و الابكار اين ز خاموشيش به لب تسبيح * وان فراموشيش به دل تذكار ملكها بينى اندر آن ملكان * رانده بيگاه و گه ز خود صد بار تخت خاقان چو گردى از بالش * تاج قيصر چو تابى از دستار در مدح خاقان مغفور طاب ثراه آن آهوان نغز بين بر گرد گلبرگ ترش * طرف گلستان سبز بين از نافهء جان‌پرورش زان سبزه چون خيزد صبا در سنبل آويزد صبا * دلها فروريزد صبا مستى برد از عبهرش تا از گلش زد سبزه سر در سنبلش نبود اثر * از دل دلى باشد به بر از برگ گل نازك‌ترش در آن سر زلف دوتا از ما دلى بد مبتلا * مىكرد چون دلها رها يا رب چه آمد بر سرش بر گونه‌اش اشك اى عجب نبود چو خط سر زد ز لب * رخسار و خط روز است و شب آن آفتاب اين اخترش لعل شبه اندود بين جزع گهرآلود بين * اين آتش و آن دود بين پرآب زان چشم ترش بگذاشتى لعلش اگر رسم مسيحايى ز سر * اعجاز داودى نگر جوشن ز خط بين در برش آن مار و مارافساستى يا معجز موساستى * آن افعى اين بيضاستى يا روى و زلف كافرش بر عارضش خط برده ره بگذشته يا زين راه شه * بنشسته بر رخسار مه گرد از مسير لشكرش