رضا قليخان هدايت
1550
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كلك تو گويى سكندر است كه پويد * جادهء ظلمات را به چشمهء حيوان اينت شگفت آنكه نيست جانور اما * جانور آرد ترا به ربقهء فرمان ويحك آن چرخ پرستاره چه باشد * كامده بىجنبشى به ملك نگهبان دريا خوانم نيام او را آرى * زان كه نهنگ اندر آن بمانده حيران پاى ندارد بر خم گر ز تو البرز * گوى چه پاى آورد به زخمهء چوگان دشنهات آن تشنهء مجاور دريا * آب ننوشد مگر ز چشمهء شريان موش بميرد همى به زخم پلنگم * بودهام ار با تو هيچ گر به در انبان و له شاها درنگ خصم فزون شد شتاب كن * هنگام عزم تست به حزمت عتاب كن با عفو خوش گوى كه شرم از دو ديده شوى * با كين خويش گوى كه رخ را بتاب كن بر دست گرز ياره ده از پنجهء يلى * در پاى تير موزه ز پر عقاب كن گر كوه آتشند به زير ركاب تو * باد است باد عبره بر ايشان چو آب كن 1022 نوايى نوايى اسم شريفش ميرزا محمد تقى و خلف الصدق حاجى ميرزا رضا قلى منشى الممالك متخلص به سلطانيست كه در دولت خاقان مغفور عرش آشيان وزارت فارس و خراسان بلكه تمامت ايران كرده خود آن جناب در تمامى علوم ماهر و داناست و در هنر قادر و تواناست اكنون نيز ديوان انشاى پادشاه كامكار عدالتشعار محمد شاه قاجار دام سلطنه متعلق به آن جناب است و نهايت اعتبار در آن حضرت دارند در خوبى اخلاق در عالم طاق و اشعارش آويزه گوش اهل آفاق است زياده ازين حاضر نيست در سنهء . . . به عالم آخرت رفت و منصب ايشان مفوض به ميرزا ابو القاسم خلف الصدق و فرزند ارجمند ايشان است . * * *