رضا قليخان هدايت

1540

مجمع الفصحاء ( فارسي )

باده اندر گوهرين ساغر چو صوفى در سماع * جوهر اندر آتشين خنجر چو ماهى در شنار خاك را اين تب نه جز از تاب تيغ پادشاه * مهر را اين تف نه جز از طبع صد روزگار آنكه تيغ او بود همكار كين آسمان * آنكه كلك او بود هم‌پشت تيغ شهريار زين او ديوش به زير است و فرشته بر زبر * كين او توفانش در جيب است و آتش در كنار نوك پيكان و سم يكران او آرد به رزم * آفتابى از درخش و آسمانى از غبار آيت نوح است و قوم عاد پندارى مگر * زاب تيغ او سپاه از باد گرز او حصار حزم رايت را قرين و عدل طبعت را نديم * جود و دستت را عيال و حلم ذاتت را عيار اندر آن ميدان كه مردان را توان بايست و تاب * رخش چون كوشنده ديو و رمح چون جوشنده مار رمح جويد سرفرازى تير گيرد سرزنش * مرگ گردد كام سوز و تيغ باشد كامكار سينهء گندآوران از كين چو كام اژدها * چهرهء شيراوژنان از چين چو پشت سوسمار رزمگه دريانشان و تيغها دريافشان * پردلان درياستيز و مركبان درياگذار لرزد از گرز گران سر مرد را پاى ثبات * بندد از تير سبك‌پر روح را راه فرار