رضا قليخان هدايت

789

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح امير اسماعيل جامى فرمايد دوش چون دست قضا بىعمل سرمه و ميل * داد از مكحل شب چشم جهان را تكحيل شد فروزنده درين كاخ هزاران مجمر * گشت تابنده براين طاق هزاران قنديل مجلسى ديدم دلكش تهى از قالاقال * محفلى ديدم خرم برى از قيلاقيل گه قمر صفحهء زنگار همىسود به سيم * گه شفق لوحهء شنگرف همىشست به نيل درك آثار قمر كرد زمين بىتقويم * حل اشكال فلك كرد زحل بىتحصيل داس مه سنبله زين مزرعه ندروده هنوز * كرده مريخ محارب به ترازو تحويل زهره مىخواند در آن بزم ز اشعار شهاب * مدحت مير فلك مرتبه مير اسماعيل كوه در نرد وقار تو سبك‌وزن و خفيف * ابر در جنب عطاى تو دنىطبع و بخيل در تدابير ممالك همه فكر تو بليغ * در قوانين مسالك همه سعى تو جميل ابر از تاب كفت چهره برآلوده به خاك * چرخ از رشك درت جامه براندوده به نيل سرو را حال من از شرح و بيان مستغنى است * چه كنم ذكر كه دانى همه را بالتفصيل در پريشانى من بنده همين وصف بس است * كه غريب است و عليل است و غريم است و معيل