رضا قليخان هدايت
778
مجمع الفصحاء ( فارسي )
جهان بس دى مه و آبان پى آن ريزد از چشمت * لب آبى كه خوردستى تو از خرداد و آبانش ز عيسى ره يكى جويم كه بر چرخ است خرگاهش * ز قارون دم يكى رانم كه در خاك است ايوانش چه بر جايى زنم خيمه كه بر بادست بنيادش * چه بر خاكى كنم خانه كه بر آب است بنيادش ره شاهى به دل جويم كه چون بر چرخ آيينش * سوى ماهى به جان پويم كه چون بر دهر فرمانش كم از گويى فلك بينى عيان در دم شبرنگش * كم از ريگى جهان بينى نهان در سم يكرانش و له ايضا همچون ز پرده چهرهء ترك من * بنمود چهره باز گل از گلشن هم برفراخت شاخ چو نوشروان * هم سركشيد خاك چو اهريمن آرى به وفق فطرت خود هر چيز * از خار خار رست و گل از گلشن نرمى بود يكى ز پس سختى * آتش برآيد از دل هر آهن اندر ره طريق سلوك و سير * آنچ آيدت همى به نظر سنسن در سوز دل سؤال كن از اشجار * تا از دل چنار بخيزد من آن من كه گرش بر دلوجان خوانى * علم لدن چو باده دمد از دن در مدح پادشاه گيتى پناهغازى سلطان محمد شاه قاجار طاب ثراه اى زلف دلبر من گلبوى و گلسپرى * بر گل همىشكنى بر مه همىسپرى رنجور عشق و غمى زان رو شكستهتنى * چوگان مهر و مهى زان رو خميدهسرى افعى نگشت دوسر عاشق نداشت دودل * بر دو گلش چه روى بر دو رخش چه چرى آميخته به دو رخ چون عاشق دودلى * و آويخته به دوسو چون افعى دوسرى