رضا قليخان هدايت

775

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بپويد نرم بر گردون بگريد زار بر هامون * بنالد زفت بىانده بغرد سخت بىپروا همه تارى ازو گردون همه تيره ازو هامون * همه زرين ازو بستان همه سيمين ازو صحرا ز آتش خيزد و خيزد همى از طبع او آتش * ز دريا زايد و زايد همى از چشم او دريا چو طبع مردم شيدا همى كف آورد بر سر * چو برجوشد به هر ساعت چو طبع مردم شيدا چو از باد خزان باشد همى برگ رزان زرين * چرا ز آب رزان نكشد كه مىگونه كند حمرا مرا بايد بتى دلكش به كف آب و به رخ آتش * كزين باد و دم ناخوش بياسايم دمى شبها منه مى مانده در مينا چو خواهد زيست او بىتا * كه بس مىنازيد بىمى كه بس دوران رود بىما جهان مارى به نقش اندر فريب‌انگيز و حيلت‌گر * برون‌سو نقش جان‌پرور درون‌سو زهر تن‌فرسا گرش چون شخص افسونگر به چنگ آيد دوصد رهبر * نخواهد برد جان آخر ز زخم مار ما را فسا گرت نرهاند از بند هوا و حرص زى مردان * بسى بر سينه رنج اولى ز علم بو على سينا بنگر آن زاد ترك چين را * كآميخته با گره جبين را هر سو به حوالى دو زلفش * بگرفته كمان‌كشى كمين را