رضا قليخان هدايت

764

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چنان بطى كه زو كشم به دفتر خرد خطى * بطم كفاف كى دهد بيار ساقيا شطى كه غوطه‌ور شوم در آن و سركنم مسمّطى * كه فصل دى مرا گذشت و نوبت بهار شد على الصباح عيد شد نشاط را اعاده كن * پى بسيج عيش هان ز خم به شيشه باده كن ز باده شهسوار هوش را دمى پياده كن * تفرجى به‌طرف باغ با بتان ساده كن ز سبزه ساز بستر و ز ضيمران و ساده كن * كه عيش روزگار خوش به‌طرف جويبار شد يكى به گريه‌هاى ابر و خنده‌هاى برق بين * ورا به باغ و باغ را به لعل ناب غرق بين دميده اختران گل چو مهر و مه ز شرق بين * عروس لاله غرق ژاله تا قدم ز فرق بين به كوى مىفروش رو به خرقه‌هاى زرق بين * كه هم ز لاله رهن يك پياله آشكار شد به خانه چند هان يكى درآ و نوبهار بين * بهانه چند هين بيا به‌طرف جويبار بين به لالهء طرى نگر صفاى مرغزار بين * به هر طرف هزارها فزون‌تر از هزار بين صبا به باغ باغبان و ابر آبيار بين * كه حسن باغ از اين دو باغبان و آبيار شد هلا كه روضهء ارم شده سراسر زمين * هلا كه بوستان دهد صفاى جنت برين هلا كه خطهء زمين گرفت فر فرودين * شد از شكوفه باغ و راغ رشك چرخ هشتمين به ياد بزم خواجهء زمان و صدر راستين * بيار باده كان علاج سينهء فگار شد حدود ملك منضبط ز جدّ و اجتهاد تو * نظام دهر منتظم ز خامه و مداد تو سبق پرابر آذرى گرفته دست راد تو * جهان همىخورد وظيفه از كف جواد تو الا كه بختى فلك ذليل عدل و داد تو * تويى كه مه به درگهت كمينه جان‌نثار شد اگر نه مهر كسب كرده نور خود ز راى تو * چرا به صبح و شام برنهد جبين به پاى تو