رضا قليخان هدايت

761

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بدين صفت فلك اندر لباس بوقلمون * گهى در آب نمودى و گاه در آذر شبى چنين و ز جور سپهر من بىخواب * شبى چنين وز كيد زمانه من بىخور به جيب فكرت و انديشه سر فروبرده * خموش گشته و بىنطق همچو نقش حجر كه ناگهم ز در آمد مهى چو حور و پرى * كه ناگهم به بر آمد بتى چو شمس و قمر نهاده بر رخ چون ماه خال همچون مشك * فكنده بر سر خورشيد زلف چون عنبر 650 شعرى اصفهانى نامش ميرزا طاهر و از سلسلهء مشايخ اصفهان است كه نسب ايشان به شيخ زاهد جيلانى مىپيوندد ، در سنهء 1224 در اصفهان متولد و در همان زمان پدرش رحلت يافت ، در اصفهان و تهران تحصيل علوم كرد و متبحر شد و در خدمت نواب اعتضاد السلطنه مواظبت خدمت پذيرفت و به نگارش مدايح صدر عصر پرداخت و تذكره‌يى موسوم به گنج شايگان ساخت . در سنهء 1270 وفات يافت ، از اشعار اوست : ابر به صحرا سفر گزيد ز دريا * گنج گهر برد و برگشاد به صحرا چرخ مشعبد نگر كه كرد به يك‌دم * خرقهء سنجاب كوه كرتهء ديبا خاك معطر چنان ز سبزه كه گويى * تودهء غبراست صرف عنبر سارا باغ نگر بر نشيب كوه كه بينى * روضهء مينو به زير گنبد مينا شاخ شكوفه به روى سبزه نمايد * چون به يكى آسمان هزار ثريا گل به صبا برنشسته تالى بلقيس * از پى بزم حضور آصف دانا شبه وى و قدرتش بسان خداوند * از همه عالم نهان و بر همه پيدا بر همهء ملك چون سپهر مسلط * بر همهء خلق چون خداى توانا اى تو به حشمت مهين سلالهء آدم * وى تو به شوكت بهين نتيجهء حوا سرّ قضا هرچه روزگار نهان كرد * رأى تو از يك اشاره كرد هويدا