رضا قليخان هدايت

748

مجمع الفصحاء ( فارسي )

شاه ملكان عم ملك خسرو مشرق * كش ملك عروسى است كه به زو نبود شو با دشمن او هيبت او آن كند امروز * كان يوز به آهو كند و باز به تيهو اى آنكه اگر شير به جنگ تو درآيد * از هيبت تيغ تو شود پست چو راسو اقبال به تك پويد و نصرت به دو آيد * چون مركب عزم تو درآيد به تكاپو تو تيغ همىگيرى و شاهان دگر جام * تو معركه آرايى و آنان همه مشكو غزو است تو را پيشه و در پيش تو نصرت * هر روز دو صد بار درآيد به دوزانو فرخنده بهار آيد و فرخنده‌ترين عيد * و ايزد به تو فرخنده همىسازد هر دو صد عيد چنين بر تو فراز آيد و تو شاد * بنشينى و بفشانى بيجاده و لؤلؤ و له ايضا فى المدح خورشيد شد از خوشه هلا سوى ترازو * اى ماه يكى گوشه بياراى به مشكو در كاخ رو و روى به مى سرخ چو گل كن * چون زرد كند روى به صحرا گل خودرو در كاخ يكى تنگ‌ترين جاى بياراى * كانجا نبود بيشتر از جاى من و تو ور جاى قدح بايد بر دو كف من نه * ور جاى صراحيت بنه از بر زانو پس در پى هر جام دوسه نقل همىده * و اندر پى هر نقل يكى نوش همىگو ور بيشتر از نقل بخواهم ز تو هر چيز * برخيز و مرا دست ز پس بند به گيسو امروز به ميزان به‌جز از نقل نخواهم * كاين بره به نوروز نسنجم به ترازو