رضا قليخان هدايت

733

مجمع الفصحاء ( فارسي )

لالهء سورى گر رفت و غم افزود به دل * بادهء سورى پيش آر كه بزدايد غم گاه سوسن شد و بگذشت گه باد بهار * نوبت باده فراز آمد با روى صنم شعلهء لاله فرومرد گر از باد خنك * شعلهء آذر و مى بازفروزند به هم گر ازين پيش نم از خاك فراخاست به باغ * زين سپس در باغ از ابر فروريزد نم در تهنيت عيد و بهار و مدحت‌گزارى حضرت ناصر الدّين شاه قاجار بهار و عيد فراز آمدند هر دو به هم * يكى كشيده سپاه و يكى گشاده علم يك گشاده علم بهر كينه‌جويى وى * يكى كشيده سپه بهر پاك بردن غم كنون كه راغ شود چون نگارخانه بديع * كنون كه باغ بود چون صنم‌ستان خرم نكرد بايد شادى مگر به روى نگار * نخورد بايد باده مگر ز دست صنم نشسته بودم امروز بامداد به گاه * درآمد از درم آن ماهروى غاليه شم ز چشمش اندر صدگونه ساحرى پيدا * به زلفش اندر صدگونه جادويى مدغم دو دانه لعل درآميخته به شكّر ناب * دو توده مشك درآويخته ز شاخ بقم بنفشهء طبرى ساخته طراز سمن * مه دوهفته نهفته به برگ شاسپرم همىبگويد كاين فرخجسته عيد و بهار * خجسته بادا بر خسرو خجسته‌شيم علاء دولت شاه زمانه ناصر دين * كه عدل او ز جهان برفكند نام ستم سراى حشمت باقى براى او آباد * بناى دولت عالى به عدل او محكم ز بهر آنكه بماند به شير رايت او * به فتح و نصرت پويد هماره شير اجم به امر نافذ تو در ختن كنند غزا * به نام فرخ تو در حلب زنند درم در مدح شاهنشاه مغفور مبرور محمد شاه طاب ثراه گفته در زلف نهان كردى آن عارض خرم * تا كار جهان گشت چو زلفت همه درهم از فتنه فروننشست آن گوشهء چشمت * تا خاست بسى فتنه ز هر گوشه دمادم بارى برو آن زلف مشوران و بياساى * تا بو كه بياسايد ازين شورش عالم گاه غو . . . آمد و ناليدن شيپور * كز مرگ پدر پور بنالد همه در غم