رضا قليخان هدايت

717

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ازين سپس همه بايد سرود نغمهء زير * كه عندليب نسازد خروش و نالهء زار ز سرو در عجبم كو چرا درين آشوب * دژم نگردد و نبود به تن نژند و نزار مگر كه سرو چو من روز و شب كمر بسته است * ز بهر خدمت درگاه سيد الاحرار ابو المحامد شمس المعالى آقاسى * خدايگان جهان خواجهء صغار و كبار و له ايضا نوروز دررسيد و پس پشت او بهار * خيز اى بهارروى و به نوروز مى بيار از سبزه پرزمرد و فيروزه گشت دشت * وز لاله پرزبرجد و بيجاده كوهسار دامان كه ز باده پر از مشك تبتى * صحن چمن ز ابر پر از نقش قندهار آميخته به خاك دمن پرنيان سبز * آويخته ز گوش سمن درّ شاهوار گه ابر خيره‌خيره ببارد بر آبدان * گه مرغ زارزار بنالد به مرغزار فرياد رنگ و خندهء برق و خروش رعد * آواز مرغ و بوى گل و باد نوبهار بس اهل مدرسه را كآرد به ميكده * بس مرد خانقه را كآرد به جويبار در زير شاخ بيد چه زيبد مگر نبيد * در باغ پرنگار چه شايد مگر نگار بىرود اگر كنون به لب رود بگذرى * شادى و خرمى نكند در دلت گذار اكنون كه لاله جام عقار است از آب ابر * اى لاله‌روى جام لبالب كن از عقار آن باده كز شعاعش گويى كه بىگمان * تابد ز جام روى خداوند روزگار و له ايضا فى الفتوحات هنر شير پديد آيد هنگام شكار * اين‌چنين كار كند مرد كه پيش آيد كار لشكرى را كه پى كار بيارايد مير * كار اين‌گونه طراز آرد و سازد پيكار اثر هيبت او پيشرو لشكر اوست * لاجرم در دهر اين‌گونه بماند آثار دشمن شاه ندانست كه با هيبت مير * شاخى آراست نشايد كه خلاف آرد بار كان چنان مير براندازد آن شاخ ز بيخ * كه همى عدلش از رهگذر مردم خوار قصه‌اى سخت بزرگ است و بزرگان جهان * اندرين كار به عجز اندر دارند اقرار