رضا قليخان هدايت

715

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گهى ماه سپهر اندر تو پنهان * گهى باغ بهشت اندر تو مضمر گه از سوسن زنى بر لاله چوگان * گه از سنبل نهى بر ماه چنبر گهى بر مهر بيزى ريزهء مشك * گهى بر ماه بارى بار عنبر به زير عنبرت ماه است و لاله * به زير لاله‌ات سرو و صنوبر صنوبر ديده‌اى كز وى برويد * گل و در گل همه ياقوت احمر شگفت آرى مرا آرى شگفت است * شب تاريك در روز منور چرايى رفته زى آن شكرين‌لب * مگر خواهى همى مىخورد شكر لب آن ترك زهرآلود قند است * منه بر قند زهرآلود او سر الا اى چون شكر شيرين به هر كار * حديث تلخ از آن لب نيست درخور ببين هرگز ز شيرينان كسى هيچ * برون آرد شرنگ از شكر تر همى تا كى مرا ديد از تو بايد * جفاى بىحد و اندوه بىمر گهى انگيخته از ديده توفان * گهى افروخته در سينه آذر همه روز من از هجر تو تارى * همه عيش من از عشقت مكدر تو در خواب و من از مهر تو بيدار * تو در شادى و من در محنت اندر مرا گفت تو ز اول روز بفروخت * كه دل بستم در آن زلفين دلبر چه دانستم كه با گفتارت اى ماه * همى كردار تو نايد برابر تو ز اول مهرپرور بودى اى دوست * چرا ايدون شدستى كينه‌پرور نخستين عهد تو با من نه اين بود * كه در آخر بگيرى يار ديگر در دشمن به روى من گشايى * گذارى دوستى را قفل بر در نپرسى چون كند آن زار غمگين * نگويى چون شد آن رنجور مضطر مرا مپسند در خونين غم و رنج * كه نپسندد ز تو شاه مظفر سر شاهان محمد كايزد او را * بداد از بخت و دولت تخت و افسر هم در مدحت‌گزارى خاقان جنت مكان محمد شاه طاب ثراه زلفين باژگونهء آن ماه سيم‌بر * با لاله پى سپر شد و بر ارغوان سپر