رضا قليخان هدايت
708
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به مشك و ماه و گل و سرو بسته شد دل من * كه ماه مشكين زلفى و سرو گلرخسار مرا ز ابروى و مژگان تو گمان آن است * كه شاه تير و كمان برگرفت بهر شكار شه مظفر و منصور ناصر الدّين آن * كه نصرت و ظفرش بنده گشت و خدمتكار هزار دريا باشد چو داد خواهد چيز * هزار لشكر باشد چو كرد خواهد كار خداى بهر دو چيز از براى دولت او * به چوب و آهن بفزود قيمت و مقدار چو تو به گيتى ايدون فزونى از محمود * من ار فزون شوم از عنصرى شگفت مدار هم در مدح حضرت شاهنشاهى خلد اللّه ملكه دست نقاش چيردست بهار * بس عجب نقشها كه برد به كار گاه سيماب كرد از كافور * گاه شنگرف ساخت از زنگار سبز مسند فكند از ديبا * لعل ديبا كشيد بر گلزار در زمين ساخت كارخانهء چين * در هوا كرد طبلهء عطار اندر آن است گونهگونه عبير * و اندرين است نوعنوع نگار راست خواهى دو جادوى عجبند * باد اردى بهشت و ابر بهار كان ندارد پى و بپويد خوش * وان ندارد غم و بگريد زار آن زمرد همىكند از سنگ * وان همى لعل سازد از دينار دوش با روى دوست شب همهشب * بودم از عمر و بخت برخوردار گاه بوسيدم آن دو لعل چو قند * گاه بوييدم آن دو زلف چو قار صبح برزد سر از دريچهء شرق * روز روشن برآمد از شب تار ماه بنهفت روى در پس خاك * مهر بفراخت رايت از كهسار روز روشن به يك درخشيدن * كرد روشن همه جبال و قفار طشت زرين مهر اى عجبى * زر و دينارها كه كرد نثار در زمين ريخت گه سبيكهء زر * در هوا گاه سونش دينار تيرهابرى برآمد از سر كوه * جادوآسا و اهرمن كردار جادوييهاش بين كه از لب و چشم * خندهها كرد و گريهها بسيار