رضا قليخان هدايت
803
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اى كه هرگز هيچكس نشنيده اندر هيچوقت * جز تو فرزندى كه نامش لال بگذارد پدر لال ديدستم بلى بسيار اما بىزبان * لال گويا نيز ديدم تا چه بينم خود دگر مىشناسى من شهابم رشوه مىخواهى ز من * گه مخور اى لال لولى مادر لالاپدر فى الهزل و الهجاء اى حريم جلال . . . تو را * بارگاه كس بتان دهليز ساحت آستان عزت تو * پرسرين سفيد و امرد حيز در بر خايهء تو خايهء پيل * خرد چون پيش گردكان گشنيز . . . تو همچو دستهء رويين * . . . طفلان چو هاون ارزيز خرزهء تو ز حرص وقت جماع * دشمن و دوست را نكرده تميز در پى . . . خايهات در . . . * رفته چون دانه در ميان مويز مدح در ظرف هزلت آوردم * تا بدانى كه هزل دانم نيز شعر در مدحش اينچنين گويند * هركه را عرض خوار و مال عزيز گيرم از هجو من در اين قطعه * از ره مردمى نگويم چيز دگرى گر بهجاى من باشد * اى من از تو نديده هيچ پشيز اندرين وزن و قافيت بارى * مىبگويد كه در بروتت تيز در هجو صالح نامى از اهل هرات گفته حديث دختر صالح اگر نشنيدهاى بشنو * كه شهرى را چو تنبان بركشد از پاى باشد بس به ميخ يك نفر تسكين نيابد هفت سوراخش * چهار از پيش مىخواهد دو از پهلو يكى از پس شاه دهقان است و گيتى مزرعه * در كفش زر تخم باشد تيغ داس