رضا قليخان هدايت

796

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نخل اقبالى كه از سعدان بيابد پرورش * بر زمين افتد به تيزى گرچه دارد بيخها فاضلى يا مطربى كافتد به دستش كشورى * هيچ‌كس خوانده است يا ديده است در تاريخها كس نديدم در جهان كش مشترى در مشت ريد * ليك بر بس ريش از مريخ ديدم ريخها و له ايضا كار از دانش و آرام به سامان نشود * بعد ازين شيوه كنم رندى و رسوايى را به سر خامه چو مشاطه كنم آرايش * چهرهء ماهوش زوجهء غوغايى را از حكيمى سؤال كردم دوش * كاى تو درخور هزار تحسين را زوجهء ميرزا ضيا كه نسود * بىجماع حرام بالين را با وجود تباين نسبت * از چه زن شد شكور بىدين را گفت نشنيده‌اى تو در قرآن * الخبيثات للخبيثين را و له شعر بكرى برت فرستادم * نرسيد از تو هيچ شيربها چون تو باشم مخنث اى ملحد * گر . . . تو را به . . . هجا آن ميرزا محمد ممسك كه ممتلى است * از خون وقف در بدنش هركجا رگى است گفتا كه من سگ در سلطان ضامنم * آرى درست گفتم سگست و عجب سگى است در حيرتم كه از چه به ملكم شوى شريك * ميراث خود تو را پدر من نداده است با من شراكت تو درين ملك از كجاست * گر مادر تو را پدر من . . . است